
تمام عمر من ارزانی تو٬ فقط یک گوشه ی چشمت مرا بس
تمام لحظه هایم پر ز غم باد٬ فقط یک روی خندانت مرا بس
بگیر از رخ حجاب ای ماه روشن٬ ندارم طاقت هجران از این بیش
برای چشم هجران دیده اما٬ فقط یک لحظه دیدارت مرا بس
کسی را ثروتی چون من نباشد٬ به هیچ این جهان چشمی ندارم
از این دنیا و گوهر های در آن٬ غبار کنج ایوانت مرا بس
چرا لختی به دل آرامشی نیست٬ چرا قلبم پر از حسی عجیب است
برای قلب بی آرامش من٬ فقط هستی تو همصحبت مرا بس
شده پرونده ام چون روی خاطی٬ سیاه آورده ام سوی تو یارا
بر این پرونده و روی سیاهم٬ فقط یک لحظه غفرانت مرا بس
تمام آرزوهایم به باد است اگر یک لحظه من را درنیابی
و مقصود همه آمالم این است" کنی جزو شهیدانت مرا"٬ بس
شاعر کوچولو
یه نفر هست که می دونه چرا این پست رو به این شعر اختصاص دادم
برام دعا کنید تا از این شرم بیرون بیام
من خجالت می کشم از صورت زیبای تو
من خجالت می کشم از اسم جان افزای تو
من خجالت می کشم از عشق تو در سینه ام
از تپش های دلم، از صاحب آدینه ام
من پر از شرمم ز روی ماهت ای مولای من
من چه کردم با دل ای معشوق جان افزای من
من که می گویم که عشقت موج در من میزند
مرغ عشق تو همیشه اوج در من میزند
من که از مهر تو سرشار و گرفتارم شدید
پس چرا دارم دلی محکم تر از سنگ حدید؟
دل اگر دل بود باید آب از مهر تو بود
دل اگر دل بود باید غرق در شعر تو بود
نیستم من، نیستم من، نیستم من اینچین
من سزاوارم روم فرسنگها زیر زمین
من که دم از عشق این مولای خوبان میزنم
پس چرا آتش به قلب او فراوان میزنم
پس چرا ساز مخالف مینوازم من مدام
من شکستم بارها قلب شریف این امام
دشمنان گر کینه ای دارند از دشمن چه باک
بر سر و روی چو من عاشق فقط خاک است و خاک
ای خدا من کیستم جز عاشقی بی دست و پا
من که با هر یک گنه گفتم به اربابم نیا
وای بر من، وای بر من، وای بر من ای خدا
یاریم کن تا شوم از دست نفس خود رها
یاریم کن تا که چشمانم سزاوارش شود
لایقم کن تا موفق دل به دیدارش شود
آرزو دارم تماشایش کنم چون آفتاب
از میان چشمه ی چشمش بنوشانندم آب
آب حکمت، آب رحمت، آب عمر جاودان
تا که من در بین دستانش کنم تقدیم جان
بارالها عاریم کن، از گناهان پاک پاک
تا بگویم العجل مولای من روحی فداک
شاعر کوچولو
شعرش که با روح من عجیب بازی کرد امیدوارم شما هم حظ کافی رو ببرید

این همه جلوه و در پرده نهانی گل من نی دروغ است٬ تو بی جلوه عیانی گل من
دیده را نیست لیاقت که شود زائر تو زانکه از دیده ی دل نیست نشانی گل من
عیب خورشید چه باشد که به شب نیست عیان تو که از روز ازل شمس جهانی گل من
دل اگر صاف بود آینه ی روی شماست دل کدر گشته که دور از همگانی گل من
گرچه این دل به شما کرده خیانت لیکن به خداوند قسم٬ ورد زبانی گل من
دیده و قلب و زبانم همه تسلیم شما زانکه در فقر دلم دُرّ گرانی گل من
من اگر صاف و اگر بی غل و بی غش بودم تو که غیبت به درازا نکشانی گل من
نی تو غیبت به درازا نکشانی هرگز تو خودت منتظر منتظرانی گل من
التماس دعا
یا علی
سوم خرداد نزدیک است و یاد شهیدانی که این روز را حماسه کردند گرامی و عزیز
تقدرم به روح بلند شهیدان آزادی خرمشهر و همه شهیدان اسلام عزیز
باز هم خرداد و حالی دیگر است چون نگین انگشتری را زیور است
سوم خرداد و روز فتح نور روز شور و افتخار است و غرور
روز مرگ ذلت و ویرانگی روز شور و غیرت و مردانگی
روز مردانی پر از ایمان و نور روز مردی چون جهان آرا غیور
روز همت روز چمران باکری چون بروجردی موحد باقری
روز مردانی چنان همت غیور با کلام یا علی کردند عبور
وه چه خوش گفت آن مسیحای زمان از دم او روشن است اینک جهان
گفته "ایزد کرده آزاد این دیار" این سخن بر قلب یاران شد قرار
کاش بودیم آن زمان در شهر خون شهر عشق با خدا، شهر جنون
کاش می دیدیم رمل و ماسه را بین ابروها رد قناسه را
کاش میدیدیم مهران در کجاست یا محل کوچ چمران در کجاست
کاش می دیدیم در مجنون چه شد پیکر صد پاره ی گلگون چه شد
کاش می دیدیم حاج احمد کجاست جان فدای ایزد سرمد کجاست
کاش می دیدیم معبر های مین رد قناسه نشسته بر جبین
کاش می دیدیم مردانی بزرگ ضربه ی یک نوجوان بر قلب گرگ
کاش می دیدیم ذکر نیمه شب ذکر یا حیدر مدد هاشان به لب
کاش ما هم یک بسیجی می شدیم سر بداران دوعیجی می شدیم
کاش ما هم مثل همت سر بدار می ربود از قلب ما زینب قرار
کاش ما هم جبهه بودیم آن زمان مثل صد پیر و هزاران نوجوان
کاش ما هم مثل چمران می شدیم سربدار بزم جانان می شدیم
کاش ما از عشق حرفی داشتیم پرده از این راز بر می داشتیم
راز عشق و راز شور و بندگی راز آزادی، سرود زندگی
کاش زهرا قلب ما را می ربود در دل ما از شهادت می سرود
کاش مهدی باز گردد از سفر تا ببینم روی ماهش یک نظر
بارالها بی نوایان رهیـــم در امید یک نظر زین درگهیم
شاعرکوچولو




