دیشب اتفاقی افتاد که به فکر افتادم تا شعری از شعر کوچولو رو در وبلاگ قرار بدم. از این شعرهای شاعر موچولو چند تاییش رو گذاشتم تا بحال ولی این یکی رو هم می گذارم تا یکیم دل خودم آروم بشه
خیلی دلتنگشم

آسمان باز گریست
و من دلشده را یاد تو انداخت
و دوباره چشمم سر باران دارد
آسمان چشمم باز هم بارانی ست
سر سـودای تو دارد مادر
مادر نیکویم
بی تو من تنهایم
بهتر از من به دلم آگاهی
خسته از رهگذر دنیایم
بی تو من تنهایم
بی تو دنیا سر رفتن دارد
و دگر این دنیا، جایگاه من نیست
بی تو چشمان ترم تا ابد بارانی ست
ولی از گریه ی باران هم باز یاد تو می افتم
و به یاد نگهت
زیر باران خزان قدمی خواهم زد
و دگر بار به اندیشه تو می گریم
بی تو اما مادر تا ابد تنهایم
شاعر کوچولو
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
التماس دعا
یا علی
کمال وصال
حـدیث دیدن رویـت بـرای مـن رویاسـت
درون سیـنـه تنـگـم ز وصــل تـو غـوغـاسـت
شـبانـــه روز دعایـم بــود کـمال وصـال
به پیش روی من اکنون در این سفر، دریـاست
آخ آخ یاد حج و مکه و منا بخیر....
یاد روزهای شیرین احرام.........
یعنی قسمتم می شه یک بار دیگه تو اون حال و هوا قرار بگیرم
البته بازهم با عزیزی که دوستش دارم
یاد شاعر کوچولو بخیر که بعد از طواف روی کوه صفا بود
یا جلوی رکن یمانی نمی دونم، این دو بیتی رو گفت:
طواف کرده ام اما ندیده ام رخ ماهت
حجر که دیده ام اما ندیده خال سیاهت
طواف کعبه ی بی تو که نیست حاجت این دل
ندایی آمده گفتا: که "ریخت بار گناهت"
شاید به نظر ساده و کم مغز بیاد ولی برای خودمون یک دنیا
خاطره است و شیرین!!!
انشالله خدا قسمت آرزو مندان بکنه
التماس دعا
داشتم میون شعرهای شاعر کوچولو می گشتم دنبال یک شعر
برای میلاد مولای عزیزمون که به شعر حریم کریمش برخورد کردم
به نظرم بد نیومد ولی شاعر کوچولو خیلی دوست نداشت
این شعر رو بذارم. می گفت مال دوران جوونیه و نپخته است
من هم بهش گفتم به دوستان می گم :
به پختگی خودشون ببخشن!!![]()
حالا شما بخونید ببینید نظر شاعر کوچولو درست بوده یا نه
البته شعر وقتی برای نور گفته می شه منور می شه و
بدل می شینه
امید که بدل شما هم بشینه

دلم امشب به پابوس رضا(ع)رفت
دل من تا حریم کبریا رفت
دلم حال دعا را دارد امشب
به سر، عشق رضا(ع)را دارد امشب
بیا ای دل، بیا اینجا دعا کن
رضا(ع)را از ته قلبت صدا کن
بیا ای دل، زیارتنامه ای خوان
ز شوق عشق مولا ناله ای خوان
بیا ای دل، به دامانش بیافتیم
که ناگه از نگاهش پس نیافتیم
بیا ای دل به درگاهش دعا کن
بیا درگاه او، خود را رها کن
رها کن تا که با او وصل گردی
ز هر چه غیر مولا، فصل گردی
رها از هر چه جز مولا سفر کن
به سوی گنبد پاکش نظر کن
ببین مولا به عاشق چشم دارد
به کوچک کفتری هم رحم دارد
صدایش کن، بگو مولا پناهی
پناه عاشق گمگشته راهی
نگاهم کن، ببین غرق گناهم
به لطف و مرحمت بنما پناهم
کرم دیدم به درگاهت دویدم
در این ره جز کرم چیزی ندیدم
کرم دیدم شدم دیوانه ی تو
شدم آن مرغک بی دانه ی تو
کرم دیدم ز غیر از تو بریدم
بلا را در ره عشقت خریدم
کریمی ای امام رأفت و عشق
زیارت کردمت در ساحت عشق
کریمی ای امام پاکبازی
نجاتم ده مرا از خاکبازی
مرا از خاکبازانم جدا کن
از این دنیا نشینانم رها کن
مرا بر حوض کوثر جای باید
مرا جز مرگ در راهت نشاید
تو را بر ساقی کوثر علی جان
کمک کن تا که در این ره، دهم جان
انشالله امسال یک شعر زیبا تر به آقا تقدیم کنه شاعر کوچولو تا ما هم سال آینده با دست پر بیاییم خدمتتون
التماس دعا
یا علی
میلاد خانم فاطمه معصومه کریمه ی اهل بیت را تبریک عرض می کنم مخصوصا به خانم دخترهای عزیز
من همیشه خیلی از این شعر خوشم می اومده اما متاسفانه شاعرش رو نمی شناختم اما امروز دوستی فرمودند شعر از جناب مهدی سهیلی است. انشالله خداوند بهشون توفیق بده
هم به جناب سهیلی و هم به دوست بزرگوارم
شما هم بخونید انشالله خوشتون بیاد

دخترم با تو سخن مي گويم
گوش کن با تو سخن مي گويم
زندگي در نگهم گلزاري است
و تو با قامت چون نيلوفر
شاخه ي پر گل اين گلزاري
من در اندام تو يک خرمن گل مي بينم
گل گيسو، گل لبها، گل ِ لبخند شباب
من به چشمان تو گل هاي فراوان ديدم
گل عفت، گل صد رنگِ اميد
گل فرداي سپيد
مي خرامي و تو را مي نگرم
چشم تو آينه ي روشن دنياي من است
تو همان خُرد نهالي که چنين باليدي
راست چون شاخه ي سرسبز و برومند شدي
همچو غنچه درختي همه لبخند شدي
ديده بگشاي و در انديشه ي گل چينان باش
همه گلچين ِ گل امروزند
همه هستي سوزند
کس به فرداي گل باغ نمي انديشد
آنکه گرد ِ همه گل ها به هوس مي چرخد
بلبل عاشق نيست
بلکه گلچين سيه کرداري است
که سراسيمه دَوَد در پي گل هاي لطيف
تا يکي لحظه به چنگ آرد و ريزد بر خاک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
تو گل شادابي
به ره باد مرو
غافل از باغ مشو
اي گل صد پر من
با تو در پرده سخن مي گويم
گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ
گل پژمرده نخندد بر شاخ
کس نگيرد زگل مُرده سراغ!
دخترم با تو سخن مي گويم
عشق ديدار تو بر گردن من زنجيري است
و تو چون قطعه ي الماس درشتي کميابي
گردن آويز بر اين زنجيري
تا نگهبان تو باشم ز حرامي در شب
بر خود از رنج بپيچم همه روز
ديده از خواب بپوشم همه شام
دخترم، گوهر من، تو که تگ گوهر دنياي مني
دل به لبخند حرامي مسپار
دزد را دوست مخوان
چشم امّيد بر ابليس مدار
ديو خويان پليدي که سليمان رويند
همه گوهر شکنند
ديو، کي ارزش گوهر داند!
نه خردمند بُود
آنکه اهريمن را
از سر جهل سليمان خواند
دخترم، اي همه ي هستي من!
تو چراغي تو چراغ همه شب هاي مني
به ره باد مرو
تو گلي، دسته گلي، صد رنگي
پيش گلچين منشين
تو يکي گوهر تابنده ي بي مانندي
خويش را خوار نبين
اي سراپا الماس
از حرامي بهراس
قيمت خود مشکن
قدر خود را بشناس
قدر خود را بشناس ...
نمی دونم موسیقی گوش می کنید یا نه اما پیشنهاد می کنم این موسیقی از آقای مجید اخشابی که شعرش از جناب استاد علی معلم هست رو گوش کنید. مخصوصا قسمت اول شعر که خیلی هنرمندانه به حجاب اشاره کرده
امیدوارم در پناه خدا و حضرت بانو موفق و موید باشید




