تبليغاتX
مشق عشق

کجایی؟ کجا؟ همه این روزها ورد زبانمان این شده. اما واقعا آنچه ورد زبان می شود از قلب بر می آید؟

همه جا میهمانی است و شربت و شور و جشن و همه با یک لبخند و تبریک از کنار هم می گذرند. بچه ها از هر رهگذری طلب کمک به جشن نیمه شعبان را می کنند! کاش یک نفر به بچه ها می گفت که از هرکس بخواهند اگر واقعا طالب ظهور است یک صلوات از ته قلبش بفرستد...

از خودم می پرسم" آیا من واقعا طالب ظهورم؟" شنیده ام که اگر مردم به قدر یک لیوان آب طالب آقا بودند او ظهور کرده بود...

وای بر من... وای بر من که قدر تشنگی خودم برای تشنگی فرزند زهرا(س) نگران نیستم! پس چه فایده دارد اینهمه محرم بر سر و سینه کوفتن!! پس چه فایده دارد اینهمه "سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم " خواندن؟!! چه فایده وقتی قرار است در کربلا حسین (ع) را تنها بگذاریم؟

مگر جز این است که" کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"؟ پس حسین من اکنون هل من معین می خواند و من وقت به بطالت می گذرانم!! مولای من تشنه ی یک انتظار حقیقی است و من فقط یا مهدی می گویم...

وای بر من...چگونه بر روی مادرم بنگرم وقتی فرزندش را با آنچه می توانستم یاری ندادم؟!! مگر از من چه خواسته؟ فقط خواسته " شب و روز چشم انتظار آمدن مولایم باشم" و انتظار یعنی چشم به راهی... یعنی آمادگی... یعنی .......

بروم...بروم بیاندیشم ببینم چگونه باید " هل من معین " مهدی(ع) را لبیک گویم؟!!

بروم تا دیر نشده چاره ای برای تشنگی ام بیاندیشم...

کدام تشنگی.....؟

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 3:37  توسط آسمان آبی  | 



بعضی وقتها آنقدر دلم تنگ می شود که قفسه سینه زیادی می شود!! بعضی وقتها آنقدر سینه ام فشرده می شود که قلب زیادی می شود!! نمی دانم بالاخره قلب زیادی است یا قفسه سینه!!

فقط می دانم دلم گرفته است...

دلم گرفته است! مثل همین پنجره بخار گرفته

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 1:27  توسط آسمان آبی  |