دلم بد جوری گرفته٬ ولی انگار دل گرفتن هم همچین بد نیست٫
قسمت شد تا یه شعر از شاعر کوچولو به دستم برسه
البته یه شعر هم از یه دوست دیگه به دستم رسیده که هر دو رو می زنم
البته خود شاعر کوچولو هم قبول داره که شعرش در مقابل شعر دیگران.......
به هر حال هر دو رو می زنم
اول شعر دوستی که به دستم رسیده
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند "صبح" تو را "ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه است که قربانیات کنند
فاضل نظری
خیلی زیبا بود نه؟!
شعر شاعر کوچولو در این حد نیست ولی بد هم نیست
ای بغض نشکفته بیا راه نفس را باز کن
این قصه ناگفته را با اشک من آغاز کن
ای اشک از چشمان من رحل اقامت را ببند
ای دیده با این اشک از دنیای غم پرواز کن
بد کرده ام با چشم خود٬ در حق دل کردم جفا
بستم دو دست پای خود٬ بازآ و امشب باز کن
بازآ و بگشا بند پا٬ بر دیده ها حرمت بنه
از قلب خود پوزش بخواه٬ بر بال دل پرواز کن
بازآ و بر غم خنده کن٬ هر غصه ای را بنده کن
بر ساقی و مطرب بگو آهنگ شادی ساز کن
التماس دعا
یا علی
+
نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 2:5  توسط آسمان آبی
|




