فکر می کنم این شعر رو قبل از این هم توی وبلاگ گذاشته بودم
ولی الان که داشتم شعر های شاعر کوچولو رو ورق می زدم
حس کردم با این سحر جمعه بیشتر همخونی داره
انشالله شاعر کوچولو یه آستینی بالا بزنه چند تا شعر
خوب و عالی بگه تا از این به بعد با شعر های تازه و داغش بیام

من خجالت می کشم از صورت زیبای تو
من خجالت می کشم از اسم جان افزای تو
من خجالت می کشم از عشق تو در سینه ام
از تپش های دلم، از صاحب آدینه ام
من پر از شرمم ز روی ماهت ای مولای من
من چه کردم با دل ای معشوق جان افزای من
من که می گویم که عشقت موج در من میزند
مرغ عشق تو همیشه اوج در من میزند
من که از مهر تو سرشار و گرفتارم شدید
پس چرا دارم دلی محکم تر از سنگ حدید؟
دل اگر دل بود باید آب از مهر تو بود
دل اگر دل بود باید غرق در شعر تو بود
نیستم من، نیستم من، نیستم من اینچین
من سزاوارم روم فرسنگها زیر زمین
من که دم از عشق این مولای خوبان میزنم
پس چرا آتش به قلب او فراوان میزنم
پس چرا ساز مخالف مینوازم من مدام
من شکستم بارها قلب شریف این امام
دشمنان گر کینه ای دارند از دشمن چه باک
بر سر و روی چو من عاشق فقط خاک است و خاک
ای خدا من کیستم جز عاشقی بی دست و پا
من که با هر یک گنه گفتم به اربابم نیا
وای بر من، وای بر من، وای بر من ای خدا
یاریم کن تا شوم از دست نفس خود رها
یاریم کن تا که چشمانم سزاوارش شود
لایقم کن تا موفق دل به دیدارش شوم
آرزو دارم تماشایش کنم چون آفتاب
از میان چشمه ی چشمش بنوشانندم آب
آب حکمت، آب رحمت، آب عمر جاودان
تا که من در بین دستانش کنم تقدیم جان
بارالها عاریم کن، از گناهان پاک پاک
تا بگویم العجل مولای من روحی فداک
شاعر کوچولو
من رو هم از دعای خیر محروم نفرمایید
التماس دعا
یا علی




