جشن تکلیف

من دختر مهربان ساده

من پاکتر از سپیده هستم

چشمان من از نشاط سرشار

آیینه ی بی غبار دستم

 

یک زوج فرشته آمد امروز

مانند نسیم روی دوشم

انگار شهادتین می گفت

آرام فرشته توی گوشم

 

میگفت تو هم فرشته هستی

اعمال تو میشوند بالت

امروز خدا تو را پسندید

نه ساله شدی خوشا به حالت

برای برادرم

دنیای غریبی ست...

دنیای خواهر و برادر ها!

حرص میدهند

گریه می اندازند

لج میکنند

قهر...

نه!

برادرها خیلی غیرتی اند

تاب قهر خواهر، ندارند

حتی با اخم، آشتی اش میدهند

و هنگام جدایی

بغضی میماند یادگاری

با صدها خاطره

که چای عصرهای دلتنگی را شیرین کند

 

 

برای خودت

خدا برای خودت قطعا آفریده مرا...

یه بیت با تمام وجودم برای دخترم

بر هم زدی نظم تمام مزه ها را

کوه نمک هستی و شیرینی عزیزم

---------------------------------------

پ ن: دست بلاگفا درد نکنه که بعد چند ماه تعطیلی، آخرش زد دسترسی به دوسال گفتگو ها و مطالب رو پروند!

نکات مهم سخنرانی 28 بهمن امام خامنه ای

1. خداوند مردم را به راهپیمایی 22 بهمن کشاند

بايد جَبهه‌ى سپاس و ستايش در مقابل پروردگار عالم به خاك بساييم كه محوِّل دلها و مقلّب نيّتها و عزمها است و همه چيز با اراده‌ى پروردگار است،

2. راهپیمایی 22 بهمن، قلب آقا را شاد کرد

به‌خاطر اينكه روز بيست‌ودوّم بهمن را اين‌جور زنده، برجسته، شكوفنده به دنيا نشان دادند، صميمانه سپاسگزارى كنيم

3. کنایه آقا به توهین  در مورد ویژگی مردم ایران

ما بايد خودمان را با خصلتهايمان، با خصوصيّات اخلاقيمان بشناسيم. ديگران مى‌نشينند اخلاقيّات ايرانى‌ها را همراه با تحريف، همراه با كوته‌بينى براى ما مينويسند! ما خودمان را بايد در آيينه‌ى اين حوادث، درست بشناسيم.

4. خصوصیات قابل تقدیر مردم انقلابی که باید حفظ شود.

الف) ايمان عميق دينى

ب) غيرت دينى

ج) شجاعت

د) موقع‌شناسى، و درك درست حوادث

5. فعالیت مردم بخش های مختلف کشور، باید با هم مرتباط باشد.

پيوستگى بخشهاى مختلف كشور به يكديگر، چقدر بابركت است.

6. مردم باید در مسیر انقلاب، بمانند و به گمان بی اثر بودن یا کم اثر بودن، سست نشوند.

اگر آن روز به مردم قم در نوزدهم دى يا به مردم تبريز در بيست‌ونهم بهمن ميگفتند كه اين حركت شما به يك انقلاب عظيمى منتهى ميشود، كسى باور نميكرد؛ امّا شد. اين نشان‌دهنده‌ى اين است كه اگر ملّتى همّت كند، پا در صحنه بگذارد، عقب‌نشينى نكند، كوه‌ها را ميتواند جابه‌جا كند، معجزاتى ميتواند به‌وجود بياورد، و اين معجزه به وقوع پيوست

7. امر به مطالعه بر روی چگونگی انقلاب اسلامی

عزيزان من، جوانها! فكر كنيد، مطالعه كنيد بر روى حادثه‌ى پديد آمدن انقلاب.

8. پیروزی انقلاب، شبیه ترین اتفاق به معجزات پیامبران

شبيه‌ترين حادثه به معجزات انبيا، اين حادثه‌ى پيروزى انقلاب بود.

9. ویژگیهایی که قدرت استقلال را در ملتی کمرنگ می کند

الف) تحت سلطه بودن

ب) وابسته بودن اقتصاد به بیرون کشور

ج) اسارت فرهنگی خصوصا فرهنگ غربی

د) ضعف نظامی

ه) انزوای بین المللی

10. ارده ی راسخ یک ملت، بر همه قدرتها غلبه می کند.

يكى از درسهاى بيست‌ودوّم بهمن شما به خود شما، به ما، به همه‌ى ملّت ايران، اين است كه بدانيد هيچ حادثه‌ى بزرگى، هيچ مانع بزرگى، هيچ قدرت بزرگى وجود ندارد كه بتواند در مقابل اراده‌ى راسخ يك ملّت مقامت كند.

11. درسهای مهم وقایع پیروزی انقلاب که باید حفظ شود

الف) شناخت خصوصیات خود

ب) ارتباط [مردم] بخش های مختلف کشور

ج) معجزه ی اراده ی ملت

12. تقسیم مردم به اقوام مختلف، مکر دشمن

تُرك داريم، عرب داريم، فارس داريم، لُر داريم، بلوچ داريم، كُرد داريم، تُركمن داريم، انواع و اقسام اقوام در ايران پراكنده‌اند؛ يك خصوصيّت امروز بر همه‌ى اينها حاكم است و آن، حاكميّت ايران اسلامى است كه همه‌ى اينها را زير پرچم اسلام و مفاخر اسلامى و نام زيباى ايران جمع كرده؛ امروز تلاش ميشود اينها را از هم جدا كنند. بدانند همه، هوشيار باشيم همه، كسانى نشسته‌اند دارند طرّاحى ميكنند كه اقوام ايرانى را در مقابل هم قرار بدهند؛ پيام اتّحاد، همدلى، همدردى، همگامى بيست‌ونهم بهمن از يادمان نرود؛

13. 22بهمن هر سال،پر شور تر از سال قبل است

گزارشهاى متعدّدى به ما دادند كه سال گذشته - سال ۹۱ - جمعيّت به ميزان قابل توجّهى از سال قبل بيشتر بود؛ امسال همان افراد و همان كسانى كه اين محاسبات دقيق يا نزديك به دقيق را انجام ميدهند، گزارش دادند كه امسال از سال گذشته هم جمعيّت متراكم‌تر بود. اين حرف [كه] بر زبانها تكرار ميشود، ممكن است كسى خيال كند كه لقلقه‌ى لسان است كه "هر سال از سال قبل بهتر"؛ امّا نه، واقعيّت است

14. جشن سالگرد انقلاب هم مثل خود انقلاب يك پديده‌ى بى‌نظير است

معمولاً سالگرد انقلابهاى كشورهاى گوناگون را كه ما در تلويزيون و در خبرها ديده بوديم، يك مراسم خشك رسمى - بعد از گذشت دو سال، سه سال، چهار سال - برگزار ميشد. اينجا اين مسئله نيست؛ ملّت جشن ميگيرد؛ نه فقط در تهران، در همه‌ى مراكز استان؛ نه فقط در مراكز استان، در همه‌ى شهرستانهاى كشور؛ نه سال اوّل و دوّم و پنجم و دهم، سال سى‌وپنجم. اين پديده‌ى عجيبى نيست؟

15. دوست و دشمن به بی نظیر بودن انقلاب اسلامی و بی نظیری سالگرد آنف اعتراف دارند

همچنان‌كه انقلاب ما به اعتراف حتّى دشمنان، در طول تاريخِ انقلابها نظير نداشت از جهات مختلف،بزرگداشت سالگرد اين انقلاب هم در هيچ‌جاى دنيا نظير ندارد.

16. ویژگیهای مردم در برگزاری جشن سالگرد انقلاب

الف) با انگيزه

ب) با احساس استقامت،

ج) با وفادارى نسبت به آرمانهاى انقلاب،

د) با قدرت و شوكت

17. اثر جشن باشکوه پیروزی انقلاب:

بگذاريد رسانه‌هاى دشمن در زبان، هر كار ميخواهند بكنند بكنند، [امّا] اتاقهاى فكرشان ميفهمند در اينجا چه خبر است. آنهايى كه نشسته‌اند و مطالعه ميكنند، ميفهمند كه با اين ملّت، با اين انقلاب، با اين انگيزه، با اين ايمان نميشود مقابله كرد.

18. ایستادگی 35 ساله ی مردم ایران، نشانه ی عمل پروردگار به وعده ی خویش است

در سراسر كشور، شعارها شعارهاى ايستادگى است؛ يعنى مردم با راهپيمايى بيست‌ودوّم بهمن، اين حقيقت را نشان ميدهند كه خداى متعال به وعده‌ى خود عمل كرده است كه فرمود: اِن تَنصُروا اللهَ يَنصُركُم وَ يُثَبِّت اَقدامَكُم؛(۲) خداى متعال قدمهاى شما را ثابت ميدارد؛ گامهاى شما را استوار ميدارد؛ نميگذارد شما مجبور به عقب‌نشينى بشويد. اين وعده‌ى الهى است؛ اين وعده‌ى الهى در مورد ملّت ايران تحقّق پيدا كرده است؛ دين خدا را نصرت كرديد، خداى متعال ثبات قدم به شما داد. اين جشن ۳۵ سالگىِ امسال، ثبات قدم را ميگويد.

19. پیام راهپیمایی 22 بهمن

الف) استقامت بر آرمانهای انقلاب

ب) وحدت

نگاه كنيد به شعارهاى مردم، پيام را از شعارهاى مردم بايد گرفت...

20. آرمانهای انقلاب چیست؟

آرمانهای ایجابی

الف)ما دنبال عدالت اجتماعى هستيم؛

ب) ما دنبال حضور مردمى در حوادث گوناگون كشور هستيم؛

ج) ما دنبال اسلام هستيم؛

د) ما سعادت كشور را در عمل به تعاليم اسلامى ميدانيم؛

ه) ما دنبال اقتصاد مستقل هستيم؛

و) دنبال فرهنگ غير وابسته‌ى به بيگانگان و فرهنگ اصيل اسلامى و ايرانى خودمان هستيم؛

ز) ما دنبال پناه دادن به مظلوم و مقابله‌ى با ظالم هستيم؛

ح) ما دنبال پيشرفت كشور هستيم؛

ط) ما دنبال برجستگى علمى كشور هستيم؛

ی) ميخواهيم كشورمان در علم، در اقتصاد، در فرهنگ، در امور اجتماعى، در اخلاق، در معنويّت، پيشرو و پيش‌قدم باشد

آرمانهای سلبی

ما تسليم زورگويى نميشويم، تسليم باج‌خواهى نميشويم، تسليم نظام سلطه نميشويم.

21. تعریف نظام سلطه و مصداق امروزی آن

نظام سلطه يعنى اينكه چند قدرتِ دست يافته‌ى به توانايى مادّى و سلاح و پول و امثال اينها بخواهند بر دنيا حكومت كنند؛ مظهر نظام سلطه هم امروز آمريكا است

22. پیام 35 ساله ی مردم ایران، عدم تسلیم در برابر زورگویی آمریکاست

ملّت ايران در انقلاب گفت، در حوادث بعدى گفت، در جنگ تحميلى گفت، در اين بيست‌ودوّم بهمن گفت: ما تسليم زورگويى و باج‌خواهى آمريكا نخواهيم شد.

23. تلاش بعضی عناصر در جهت تطهیر چهره ی آمریکا و عدم موفقیت آنها

يك عدّه سعى نكنند چهره‌ى آمريكا را بزك كنند، آرايش كنند، زشتى‌ها و وحشت‌آفرينى‌ها و خشونتها را از چهره‌ى آمريكا بزدايند در مقابل ملّت ما، به‌عنوان يك دولت علاقه‌مند، انسانْ‌دوست معرّفى كنند؛ اگر سعى هم بكنند، سعى‌شان بى‌فايده است.

24. کارنامه عمل آمریکا از اعمال غیر انسانی پر است

جنگهايى كه آمريكا به راه انداخته است، انسانهاى بى‌گناه و غيرنظامى‌اى كه در اين جنگها و در غير اين جنگها به خاك و خون كشانده است؛ ديكتاتورهايى كه در شرق و غرب دنيا مورد حمايت آمريكا قرار گرفته‌اند - يكى از آنها محمّدرضاى پهلوىِ ايران بود و ده‌ها نفر از قبيل او در كشورهاى آسيايى، در كشورهاى آفريقايى، در كشورهاى آمريكاى لاتين، از نظامى و غيرنظامى - و سالهاى متمادى به مردم خودشان ظلم كردند، خون مردم را به شيشه كردند، ثروتهاى مردم را غارت كردند، پدر مردم را درآوردند. حمايت از اينها در كارنامه‌ى عمل آمريكا وجود دارد. حمايت از تروريسم بين‌الملل و حمايت از تروريسم دولتى؛...

--------------------------------------

نکات مهم به مرور اضافه می شود. خواستم بگذارم مطلب کامل شود، دیدم فرصت شنیدن و تامل گرفته می شود. ذره ذره کامل می کنم و به مطلب، اضافه می کنم

سر-گرم

از صبح بلند می شد. خمیری که دیشب ورز داده بود و ور آمده بود را به تنور می زد تا نان گرم و تازه برای اهل خانه مهیا باشد!

آب هم باید از آب انبار می آورد...

اینقدر کار داشت که گاهی تا آخر شب، فرصت نمی کرد سرش را روی متکایی بگذارد

-----

امروز من- این زن تحصیل کرده قرن بیست و یکم-نانم را از فریزر بیرون می گذارم توی تستر یا ماکروفر!

البته اگر خواب صبح اجازه صبحانه خوردن را بدهد! و وعده اول روزم، ناهار نباشد!

بعد هم سریالهای ریز و درشت تلویزیون و هزار تا غر غر که چرا تکراری است! چرا بی بخار است! چرا! چرا!

ناهارم را هم می گذارم به عهده تکنولوژی تا ظرف 10-20 دقیقه یک فلان چی گانفی بگذارم جلوی اهل خانه، حرف هم که بزنند، بگویم: لیاقت شما همان زنانی هستند که بوی قرمه سبزی می دهند و ...! 

تکنولوژی آمد که چه بشود؟ که به من کمک کند در چه؟ در تنبل شدن؟ در بی بهره شدن؟ در دور شدن از هدف آفرینش؟ دور شدن از خودم؟

به خودت نگاه کن بانوی تحصیلکرده قرن بیست و یکم

به خودم نگاه می کنم

از چند درصد مغزم استفاده می کنم؟ آیا واقعا شایسته اشرف مخلوقات بودن هستم؟

هفته ای چند کتاب می خوانم؟ چند سریال نگاه می کنم؟

چقدر حواسم به سلامتی خودم  هست؟ سلامتی فکرم؟ روحم؟ جسمم؟

تمام همتمان شده شبیه شدن به آنور آبی ها!

هیکلمان! قیافه مان! لباس پوشیدنمان! دکوراسیون خانه مان و ...

حتی با شوهرمان مثل آنور آبی ها حرف می زنیم! دیگر نه «آقا» یی پیشوند اسمشان می گذاریم نه «جان»ی پسوندش

معتاد شده ایم

به گوشیهای تلفن همراهمان

به سریالهای رنگ به رنگ 

به شبیه شدن به دیگران

به سر- گرمی

چه خوب سرمان را گرم کردند!

سرمان را گرم کردند و توانایی بالفعل کردن  هایمان را به یغما بردند

شدیم یک موجودی که یک گوشه نشسته و فکر می کند خیلی مهم است اما فقط فکر می کند

کجای این خلقت، جای دارم؟

شاید کرمهای خالی، برای طبیعت، از من مفید تر باشد

نمی شود مفید بود و سر، به این همه سرگرمی سپرد!

کمی روی سرگرمیها بیاندیشیم!

چه کسی دلش به حال سرهای ما سوخته که می خواهد همیشه گرم باشند؟

سر گرم شدن ما، به نفع کیست؟

چند سال پیش آقای پناهیان می گفت: یک جامعه شناس اروپایی به من گفت: شما چرا با کاباره و دیسکو مخالفید؟ سرگرم شدن جوانها به این امر، باعث می شود کاری به کار حکومت نداشته باشند! شما با این جوانهایی که سرشان به دیسکو و کاباره گرم نیست، چه می کنید؟

سرگرم شدن ما، به قیمت طولانی تر شدن دوران غیبت است.

می ارزد؟

مناعت طبع

دانشجو که بودم، همیشه سختم بود توی صف سلف سرویس بایستم!

از ابتدای جریان سبد کالا، داشتم فکر می کردم چطور می شود رفت و توی صف ایستاد برای غذا!

امروز که مطلب نیویورک تایمز را دیدم، اشک در چشمانم حلقه زد!

خدایا سبد کالا یی نمی خواهیم! اقتدار انقلابمان به غارت رفت!!!!

----------------------------

راست گفتی همسنگر!

آقای روحانی! سبد کالا ارزانی خودت! آبروی انقلابم را با چنین چیزی تاخت نمی زنم!

فرهنگ لغت

با یه سری واژه ها دارم روبرو می شم توی ادبیات سیاسی جدید کشور و به لطف دولتمرادان یازدهم، دارم همه رو به خوبی درک می کنم. خواستم شما رو هم در این درک سهیم کنم

1. گداپروری: این است که به ازای هر نفر، 85000 تومان پول به جیب سرپرست خانوار بریزی. و مصداق آن فقط کار احمدی نژاد است و اصلا اینکه مردم بروند و توی صفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففف بایستند برای گرفتن سبد کالا!! اصلا مصداق آن نیست! 

2. پوپولیست: مردم را وادار کردن به نامه نوشتن، دنبال ماشین دویدن، و ابراز صمیمت است و مصداق بارز آن احمدی نژاد است.

ما که مردم را مجبور نمی کنیم! خودشان نامه می دهند! خودشان هم دنبال ماشینمان می دوند!از بس با ما صمیمی اند همش می گویند : روحانی مچکریم!

3. اقتدار: دست دادن و لبخند زدن جان کری و مرکل و اشتون است!

مهم نیست سر میزی بنشینیم که حتی قدر یک اسم نوشتن هم ما را آدم لحاظ نکردند. یا یکساعت ما را علاف کنند! مهم این است که لبخند بزنند و ما هم با دیپلماسی لبخند پیروز مندانه بیرون بیاییم!

4. امتیاز: چیز مهمی نیست! یک چیزهای خرده ریزی بود که همینطوری توی کشور زیادی بود، دادند رفت!

اصلا هم نه خون بالایش رفته بود نه چندین بچه بی پدر شده بودند و نه...

5. تدبیر: قدرتی است که بتوانی بدون پایین آوردن قیمتها، مردم را همچین خوشحال نگهداری که نفهمند دارند به قیمت خونشان، جنس می خرند و همینطوری خوشحال بگویند: مچکریم

بقیه لغت ها را هم به محض درک معانی آنها، به اطلاع عموم می رسانم


آنانی که «لا اله الا الله » نگفتند

پرده ی اول:

قولوا لا اله الا الله تفلحوا

صدا، صدای محمد امین (ص) بود. او که هرگز دروغ نگفته و همه به راستگویی و خیرخواهی اش ایمان داشتند.

کنیزک دوست داشت باور کند یگانه خدای محمد ص را.

اما نمی دانست که خدای محمد ص می تواند حریف قدرت ارباب او هم بشود؟

- درست است که محمد تا به حال دروغ نگفته اما او که نمی داند ارباب من چه موجود بی رحم و سنگ دلی است.

کنیزک سریعتر از کنار «صفا» دور شد تا به گوش اربابش نرسد که او حتی صدای محمد ص را هم شنیده.

پرده ی دوم:

تاریکی روی شهر سایه انداخته

مرد، به دیوار کاه-گلی خانه تکیه داده، زانویش را ستون دستش کرده و فکر می کند

- از بعد از رحلت رسول خدا ص این شهر دیگر جای ماندن نیست

امروز که از او برای ابابکر بیعت گرفته بودند، آنقدر دستش را محکم فشردند که گمان کرد استخوان دستش الساعه می شکند.

شمشیر های کشیده شده، لرزه به اندامش انداخته بود.

با خودش گفت: واقعا به سر اسلام چه خواهد آمد؟

غوطه ور در افکارش بود که صدای کوبیدن در را شنید

یگانه دختر پیامبر ص همراه شوهرش، پسر عم و برادر رسول خدا، همراه دردانه هایشان که پیامبر آنها را از جانش بیشتر دوست داشت، به در خانه اش آمده بودند.

انگار دنیا را به او داده باشند. دستان علی ع را بوسید. صورت حسنین ع را غرق در بوسه کرد

شادی از تمام وجناتش می بارید

مهمانهایش را به خانه برد و رفت برای تدارک پذیرایی که صدای دختر پیامبر را شنید

- به میهمانی نیامده ایم. امر مهمی ما را به اینجا کشانده. در حد درنگی کوتاه مزاحمت می شویم.

- امر شما مطاع، بانو.

بانوی بانوان عالم شروع به صحبت نمود و از بدعتی که بعد از رحلت پدرش در دین ایجاد شده، سخن گفت

از انحراف عمیقی که...

حرفهای دختر پیامبر را می شنید و نمی شنید. یکی در میان می شنید.

عرق سرد تمام صورتش را پوشاند.

حرفهای فاطمه س تمام شده و منتظر پاسخ او بود.

چه باید به پاره تن رسول خدا می گفت؟

کلمات در دهانش قطعه قطعه شدند

- کاش .... کاش زودتر آمده بودید. ساعتی پیش با ابوبکر بیعتم دادند.

دختر پیامبر به سرعت از جا برخاست، دست طفلانش را گرفت و همراه علی ع بیرون رفت

- فاطمه نمی داند چه اوضاعی شده! او که از چیزی خبر ندارد...

پرده سوم:

اول شب بود که فرستاده ی معاویه، کیسه ی سکه های طلا را مقابلش باز کرد.

- قرار نیست کاری بکنی! کاری نکن! فقط برو!

عجیب وسوسه شده بود!

با این پول اهل و عیالش می توانستند تا آخر عمر، راحت زندگی کنند.

- من شرایطم با بقیه فرق می کند. نمی توانم بمانم.هر کس وظیفه ای دارد. دیگران حتما به او کمک می کنند.

خبر نداشت که قاصد معاویه، سراغ همه رفته.

رفت...

- حسن که شرایط من را نمی داند...

پرده ی چهارم:

دنبالش فرستاده بودند و نیامده بود به فرستاده گفته بود "به آقا بگو عذر دارم نمی آیم"

امام اما دلش نیامد. خودش آمد در خیمه.

عبیدالله بن حر، آمد خدمت امام. امام را که دید، اشک در چشمانش حلقه زد

قربان قد و بالایت بشوم پاره تن رسول خدا. بوی پیامبر را می دهی ؛قربانت بشوم حسین

امام لبخند زد.

با من بیا عبید الله.

- آقا جان شرمنده شمایم. آماده مرگ نیستم. اما اگر اجازه بدهید، اسبی دارم که خیلی به کارتان می آید. می شود از من قبولش کنید؟

- اسبت را نمی خواهم. می خواستم خودت را نجات بدهم.

امام که می رفت، عبیدالله با خودش گفت:

حسین نمی داند که اوضاع من ...



پرده ی پنجم:

دیگر نتوانست به حرفهای پسر گوش کند.

کم مانده بود کتکش بزند

- می فهمی چی می گی؟ می خوای بری جلوی گلوله! بشی گوشت قربونی؟

تو پزشکی قبول شدی بچه! می فهمی! این مملکت فردا دکتر و مهندس هم می خواد

آرامتر گفت: برو درست رو بخون، یه پزشک بهتر از یه تیکه گوشت قربونی می تونه به مملکتش خدمت کنه.

پسر اشک میریخت! یاد نگرفته بود روی حرف بابا حرف بزند.

با اشک سوار اتوبوس شد!

...

چند ساعت بعد، جنازه پسر و چند مسافر دیگر را از اتوبوس تصادف کرده بیرون کشیدند

پدر هنوز خبر را نشنیده بود! داشت با خودش فکر میکرد: امام خمینی که نمی داند من همین یک پسر را دارم! نمی داند چقدر زحمتش را کشیده ام!



پرده ی آخر:

خبر را خوانده! با این نرخ رشد جمعیت، ایران 1420، دچار انفجار سالمندی خواهد شد و این برای هر کشوری یعنی فاجعه!

چه بر سر تنها حکومت شیعی جهان خواهد آمد؟

حکومتی که برای اسلامی شدنش، خونها رفته!

از زبان رهبرش هم شنیده که نگران آینده جمعیت ایران هستند.

بهار و تابستان بود؛ شنید که آقا گفته اند باید هر خانواده کمتر از 4 نفره، کاری کند که روند افزایش جمعیت تا پایان سال، مشهود باشد

همیشه قربان صدقه آقا می رفت. آقا را مثل جانش دوست دارد. ولی آخر آقا که نمی داند اوضاع اقتصادی چطور است!

آقا که نمی داند خرج و مخارج بچه ها این دوره زمانه چقدر زیاد شده!

آقا خودشان بچه های خوب دارند، خبر ندارند تربیت بچه چقدر سخت شده!




سخن پایانی:

کافی است در هر برهه، بگوییم «خدایی جز خدای یگانه و قدرتی بالاتر از قدرت او نیست» تا رستگار شویم

بگوییم لا اله الا الله

و حواسمان باشد  اهل کوفه نباشیم که علی، تنها بماند

عزای عمومی


یعنی کسی هست نداند چرا عزا دارم؟ توضیح لازم است؟

غم مردم سوریه را بخوریم که جان و مال و ناموسشان به جرم شیعه بود حلال شده یا غم شیعیان میانمار را که تنهاشان زنده زنده سلاخی میشود!

یا غم شیعیان بحرین را که در مظلومیت و خفقانی عجیب، جان می دهند و کسی نیست حتی برایشان اشک بریزد!

یا برای عزت و غرور ملی ام عزاداری کنم که بخاطر لقمه ای نان چرب تر، به یغما رفت!

بابا اینبار با شما درد دل نمی کنم. بیم دارم اینهمه غم، قلب نازنینت را ...

ولی نگران قلب مولای غریبم هستم. نگران قلب مولایم سید علی هستم این روزها

دیروز برای آرامشش ختم صلوات گرفتم

چه می کشی مولای من این روزها. فدای دل نازننینت آقا جان

فدای صبرت مولای من

لب از لب باز کن تا بدانیم تکلیفمان چیست

ما را اهل خواهی یافت ان شالله آقا جان

بگو آقا جان. بیش از این تحمل سکوت ندارم. بگو چه کنیم؟