گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده است

تقلا می کند

بد و بیراه می گوید

قانون تصویب می کند

فقط بخاطر تو! 

برای نجات !!!! تو!

فقط بخاطر اینکه این پارچه روی سرت نباشد. برای اینکه به خودت ظلم نکنی و زیباییهات را نپوشانی!

برای اینکه بفهمی که آفریده شده ای برای...

پرنده جان! لطف کن و حریمت را بشکن! جای دل نازک گربه!

--------------

پ ن 1: عنوان پست، کاریکلماتوری است از پرویز شاپور

پ ن 2: چقدر بین این عنوان با این جمله امام خمینی(ره)ارتباط معنایی حس می کنم:« حجاب، مصونیت است، نه محدودیت»

صدا و سیما و برنامه طنز

شبکه 4 برنامه ای در رابطه با طنز گذاشته. سوال پیامکی قرار داده که به نظر شما علت مشکلات طنز چیه؟

1. ناتوانی طنز پردازان از ساخت مضمون

2. عدم آشنایی مردم با ادبیات طنز

3. کم تحکلی سران قدرت!

از اون سوالهاییه که جوری طراحی شده که یه گزینه خاص رای بیاره

بعد جواب جالب تره. می گه گزینه 1، 0%!!!! حالا من به همین گزینه رای دادم ها!!!!!

خداوکیلی برنامه خنده بازار، جز مسخره کردن مضمون دیگه ای داره؟ این اوج بی مضمونی نیست؟

خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود

یک روز برای شنیدن حریصی و کسی برای گفتن، انگیزه ندارد

یک روز به گفتن بیتابی و گوشی برای شندینت نیست

دنیا هیچ چیزش به هیچ چیز ما نمی آید

شاید هم ما هیچ چیزمان به هیچ چیز این دنیا!

نمی دانم چرا همدیگر را نمی فهمیم!

گوشهای دلمان کر شده اند و چشمهایمان...

چشمها را باید شست...


بیا نماز باران بخوانیم؛ تا رحمت خدا بر ما جاری شود

دلم گرفته

می خواهم بنشیم، چشمانم را ببندم و فقط نفس بکشم.

ولی هوا هم گرفته

همه چیز تنگ است. همه چیز

آب که نباشد، خشکی همه چیز را در هم می کشد

حتی چهره ی مردم را

و ما

آب را

حیات را

خضر را گم کرده ایم

دیروز سر خاک آیت الله خوانساری بودم

همو که دعای بارانش، هنوز هم نقل محافل است

سر به خاکش گذاشتم

- دعا کن باران بگیرد. مردیم از خشکسالی...

یک کشف جدید کرده ام!

خدا فرج می رساند، تنها وقتی واقعا جانت به لب آمده باشد

مشکلت را حل می کند وقتی دیگر بریده باشی

دیگر تاب تحمل نداشته باشی

و حالا که اماممان نیست...

یعنی ما هنوز تاب نبودنش را داریم

یعنی هنوز جان به لبمان نیامده

یعنی هنوز تشنه نیستیم

ولی خدا

به چهره هایمان نگاه کن

حتی چهره هایمان نشان از بی آبی دارد. کم آورده ایم

فرج نمی رسانی؟

بیا با هم دعای باران بخوانیم

اللهم عجل لولیک الفرج

نامه ای به نعیمه اشراقی

چندی پیش خانم نعیمه اشراقی در جریان مصاحبه ای حساب شده، سخنانی گفتند که جای بسی تامل داشت. در همان ایام، سخنی چند، در قالب نامه ای سر گشاده با ایشان داشتم که اکنون برای شما نقل می کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم خدمت خواهر عزیزم، نعیمه اشراقی
مصاحبه شما را خواندم و از اینکه در جریان آن با یکی دیگر از اعضای بیت امام خمینی(ره) آشنا شدم، خوشحال و مسرورم.
خوشا به حال شما که خون آن مرد بزرگ در رگهایتان جاریست.

البته امام خمینی آنقدر بزرگ و توانا بود که هویتش اسماً به چند فرزندش تعلق دارد اما رسما همه ایران عزیز، بیت آن مرد خداست و همه ما نسل او هستیم چون به دست او زنده شده ایم.
پدر ها و مادرهای ما از آن مرد بزرگ حیات یافتند و ما ثمره ی آن حیات کریمه ایم. ما نواده امام خمینی هستیم اگرچه خون امام در رگهای ما نیست اما کلامش و اعتقاداتش، تار و پود وجود ما را تشکیل داده است و محبت او که محو در ائمه اطهار علیهم السلام بود، در رگ ما جاری است.

من هم در بیت امام رشد یافته ام خواهرم. پس بیا خاطراتمان را با هم مرور کنیم. صمیمانه و دوستانه.
گفتی امام خمینی اصولا با خشونت و تحکم مخالف بودند. این برداشت شخصی شما را نمی پذیرم چون او را مصداق أشداء علی الکفار، رحماء بینهم می دانم. برای رضای خدا خشم می گرفت و برای رضای خدا نرم خو بود.
آن خاطره نماز صبح را که نقل کردی، لذت بردم. امام خمینی به مدد اسلام و کلام حضرات معصومین، یک روانشناس فوق العاده بودند.
در مورد حجاب که گفتی نظر امام را تغییر یافته نمی دانی، کاملا با شما موافقم. نظر امام از ابتدا  همین بود که باید به  زن مسلمان ارزش گذاشت و حق او را به او باز پس داد. حجاب حق زن مسلمان است اما تنها حق زن مسلمان نیست. این هم حق زن مسلمان است که در جامعه ای که به قیمت خون برادران و پدرانش پا گرفته، نگران منظره هایی نباشد که همسرش با آن روبروست.
حق زن مسلمان است که به تبحر و علمش شناخته شود نه به زیبایی و یا به تمایزاتی که بخاطر حجاب در او ایجاد می شود. وقتی حجاب اختیاری باشد، محجبه ها به قول خودتان متمایز می شوند و به عنوان تابلو یا نماینده یک عقیده خاص شناخته می شوند نه به عنوان یک صاحب نظر؛ نمونه اش همان کنفرانس علمی خودتان.
امام خمینی می خواست امنیت روانی در جامعه حاکم باشد برای همین آن روزها آنقدر پیگیر اسلامی کردن ادارات و مجموعه های دولتی که شاخص جمهوری اسلامی هستند بود، که جوانه ی اسلامی کردن جامعه، از دولت آن شروع می شود.
چقدر زیبا گفتی که بی انصافی است این نسبت را به امام بدهیم که برای جذب مردم نظرش را تغییر داد. کاملا با تو موافقم خواهرم.
بی انصافی است که ظلم است تحریف نظرات امام خمینی. واقعا بی انصافی است.
از امام خمینی شنیدم که : حجاب ایران، حجاب اسلام، همین مقدار هاست. اسلام اینجا و آنجا ندارد.(صحیفه نور ج 3، ص499)
حرف غریبی هم نیست. وقتی قرآن صراحتا حد حجاب را معلوم کرده و امام خمینی که برای اجرای احکام قرآن قیام کرد، باید هم چنین نظری داشته باشد.
قرآن اسم جلباب را برای حجاب زن مسلمان می آورد و جلباب یعنی لباس بلندی که از سر تا زیر آرنج را حد اقل بپوشاند. روسری هم اگر چنین باشد، حجاب خوبی است البته به قول امام، خوب است اما چادر بهتر است!
چقدر دلم برای امام خمینی تنگ شده. کسیکه الگویش امیرالمؤمنین بود و جاذبه و دافعه اش، عالم را متأثر کرده بود.

نمیدانم چرا این بی انصافیها در مورد امام خمینی صورت می گیرد و می خواهند وجهی از امام را نادیده بگیرند. امام خمینی ذوالابعاد بود. اگر بعدی از وجودش را ندیده بگیریم، که دیگر امام خمینی نمی شود. آن کسی که استبداد شرق و غرب از عظمتش به لرزه در آمد.

گاندی تنها وجه جاذبه را داشت و تنها برای مدتی توانست کشورش را متأثر کند اما صدای انقلاب امام خمینی را تمام دنیا شنید و امروز بیداری اسلامی، به برکت نفس گرم آن مسیحای زمان و دست هدایتگر و مهربان فرزند خلفش، امام خامنه ای عزیز، پایه های حکومت استبدادی را به لرزه در آورده.
امید که انقلاب کبیر اسلامی که امام خمینی، بزرگ معمار آن بود، به دستان مبارک حضرت ولی عصر ارواحنا لتراب مقدمه فداه داده شود و ان شالله که ما آنگونه باشیم که بتوانیم همراه انقلاب به دستان او برسیم و خدای ناکرده از انقلاب، جدا نمانیم
به امید ظهور حضرت موعود
و من الله توفیق

------------------------------------

پ ن: به استفاده از  واژه ی «انقلاب کبیر اسلامی»، تعمد دارم. این واژه ایست که امام خامنه ای، 14 خرداد امسال به کار بردند. در پس استفاده از آن قطعا رازیست

مهمان

دیشب مهمان بودم. خواب عمیقم طولانی نبود.

زود به زود بیدار می شدم

کاش یادم بماند که در دنیا هم مهمانم تا به خواب عمیــــــــــــــــــــــــــــــق فرو نروم

تفکر عمیق

یک روز زیباترین چشم ها را داشت.

بی هیچ زینتی، می درخشید و جلب توجه می کرد.

بیمار شد و یک چشمش را از دست داد.

در خیابان دیدمش، آرام! مثل همیشه.

زیبایی همیشگی اش را نداشت اما آرامش و لبخندش همان بود. مثل همیشه!

صمیمیتمان جرأتم داد تا بپرسم: چطور اینقدر آرامی. سختت نیست بیایی بیرون؟

لبخند زد و گفت: چی شده مگه؟ گفتم: نگاه پرسشگر مردم از آن یکی چشمت.

- وقتی زیبایی داشتم، بخاطر نگاه مردم بیرون نمی آمدم که حالا از ترس نگاهشان نیایم. اگر نگاهشان برایم مهم بود، آن روزها برای جلب نگاهشان باید کاری می کردم!

چقدر این تفکر را می پسندم. و این تفکر، یعنی حجاب

نسل عجول!

صبح بیدار شد و گفت: مامان، این دندونم درد می کنه.

توی دلم گفتم، نکنه لق شده؟ دست زدم دیدم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله! لق شده!

یکمی ترسیدم! خیلی زوده! هنوز 5 سالشم تموم نشده

زنگ زدم به خاله * و فهمیدم ظاهرا کلا بچه ها جدیدا زودتر از موعد دندانشون لق می شه

کلا این نسل همه چیشون زودتر اتفاق می افته. خدا بزرگ شدنشون رو به خیر کنه

--------------------

پ ن1: خاله یه پسر داره چند ماه بزرگتر از دختر من! هر مشکلی برای بچه ام پیش میاد به خاله زنگ می زنم

پن2: امروز می خواستم یه مطلب دیگه به روز کنم اما برای اون، لازم بود یه لینک بذارم که برای پیدا کردنش مجبور به استفاده از گوگل بودم. امروز هم که روز تحریم گوگل هست! برای همین گذاشتن اون مطلب رو به تعویق انداختم

لبیک یا رسول الله صلی الله علیه و آله

در قلبم احساس تنگی می کنم. بغض گلویم را می فشارد. اشکهایم که جاری می شود، می اندیشم که فاطمه(س)خردسال، چگونه جسارتها به پدرش را می دید و تاب می آورد!

ما روی ماه رسول الله را ندیده ایم. ما صدای شیوا و صوت قرآنش را نشنیده ایم اما محبتش، در رگ و ریشه ی جانمان نفوذ کرده

تو چه کشیدی مادر جان وقتی چهره ی ملیح تر از یوسف را زیر غبار خاکستر...

پدر و مادر و جان و فرزند و مالم به فدایت یا رسول الله

آن زمان، سرمایه داران به رسول خدا جسارت می کردند چون می دیدند که ندای رهایی بخش او، زیر دستانشان را بیدار کرده و از تحت حاکمیتشان می رهاند. هر گونه خواستند مجادله ای کنند و رسول خدا را ناحق جلوه دهند، نتوانستند چون راه رو مرام و مسلک رسول اعظم(ص)، سر تا پا، راستی و درستی و حق و حقیقت بود و امروز نیز، از بیداری اسلامی لرزه به اندام نظام سرمایه داری افتاده که اینچنین به دست و پا زدن افتاده اند.

حتی خود را می سوزانند تا خاکستری دست و پا کنند برای سر و روی پیامبر رحمت!

به هوش باشیم که حالا دستان فاطمی نیاز هست و کیاست ابوطالبی