حجاب دختر؛ پدر یا مادر

خانواده ی اول

اول مهر سال 1369 با هم آشنا شدیم. هر دومون شاگرد کلاس «ربّان بنفشا» بودیم. با مادرهامون که توی حیاط همکلام شده بودند، تا دم در خونه اومدیم. همسایه روبروی هم بودیم. بابای هر دومون کارمند بودن.

بابای هر دومون ارتقا پیدا کردن. بابای من توی رده خودش، بابای اون منتقل شد به واحد سفرهای خارجه

وضعشون زیر و رو شد. خونه اجاره ای خیابون پیروزی، شد خونه ملکی سعادت آباد!

بهترین و جدیدترین خوراکیها و اسباب بازی و لباس و وسایل رو، ما توی خونه اونها میدیدیم!

سالها گذشت و ارتباط ما همچنان ادامه داشت. تا اینکه مامان...

بعد از فوت مامان رابطه ما قطع شد! آخه مامان اونها به مادرم وابستگی شدید داشت. دیدن جای خالیش، خیلی اذیتش می کرد. افسردگی گرفت و وضع خیلی بدی ...

دیگه ازشون بی اطلاع بودیم تا چند وقت پیش که باز رفتم بهشون سر زدم. روز به روز فاصله ما با هم بیشتر می شد.

باباشون ماه ها بود که توی ماموریت خارج بود. مادر دچار افسردگی و بچه ها...

شماره ها رد و بدل شد.

چند روز پیش  یه برنامه نصب کردم روی گوشیم. برنامه، خود به خود، توی دفتر تلفنم سرچ کرد و تمام کسانی که اون برنامه رو گوشیشون نصب بود و نمایش داد

شماره دوستم نیز هم! آواتارش، عکس بی حجاب خودش بود!

انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم!

----------------------------------

خانواده دوم

بچه که بود، باباش همش نگران این بود که حرفی به دخترش زده بشه که موجبات ناراحتیشو فراهم کنه و بهش بربخوره! باباش همیشه خیلی هواشو داشت؛ خیلی مواظبش بود.

بابای خیلی آروم و مهربونی داره.هیچ وقت دوست نداره حرفی بهش بزنه که دخترش رو ناراحت کنه

روسری دختر، روز به روز عقب رفت و مانتوش تنگ تر شد!

یه روز دختر رو توی لباسی دیدم که ...

نماز اول وقت باباش توی مسجد ترک نمی شه، مادر چادری و مقید اما حجاب دختر اینجوری!

------------------------

خانواده سوم

دخترش از خیلی کوچیکی، حجاب قشنگی داشت. یه روز از مامانش پرسیدم، چجوری دخترت اینقدر خوشگل حجاب می گیره و خسته نمی شه

(بچه اش هم شیطونا!!!!)

گفت: یه روز می خواست با باباش بیرون بره. باباش بهش گفت: عزیزم خیلی خوشحال می شم با خودم ببرمت اما تو دیگه بزرگ شدی. دوست ندارم با بلوز شلوار بیایی بیرون!

لازم نبود بهش بگه چجوری حجاب کن! همینو که بهش گفت، دخترم روسری و چادرشو سرش کرد.

------------------------

نتیجه ای که من میگیرم:

توی محجبه شدن دختر، هم پدر مهمه هم مادر اما رفتار پدر مهمتره

دختر از مادر الگو میگیره و از پدر، فرمان

شاید به همین خاطره که عین گناه بی حجابی دختر رو توی نامه عمل پدر، می نویسن


ایران پیر، یا جوان؟

دیروز مطلبی شنیدم که بسیار فکرم را درگیر کرد.

یکی از نمایندگان آمریکا به وزیر بهداشت ایران گفته: دو نکته باعث نگرانی ما نسبت به شما شده است. یکی رشته های دانشگاهی کاملا مردانه ای که مصوب کرده اید و دوم طرح جمعیتی جدیدی که ایران در پیش گرفته.

داشتم با خودم فکر می کردم یعنی این دو کار اینقدر درست هستند که دشمن را نگران کرده است. 

ظاهرا انگلیس هم بد جور از بعد سخنان رهبری در مورد تغیر روند رشد جمعیت، آتش به جانش افتاده و دارد دق می کند. هی بالا و پایین می پرد که خانمها، اینها می خواهئد خانه نشینتان کنند و سرتان مسلط شوند. آگاه باشید. اما همین انگلستان و آمریکای مدافع حقوق زنان، این قانون را دارند که اگر زنی فاصبه بچه هایش 30 ماه به 30 ماه باشد، حقوق ماهیانه دریافت خواهد کرد!

این زنها خانه نشین نمی شوند؟

واقعیت این است که پیک جمعیتی ایران که دهه شصتی ها هستند، الان در سن باروری قرار دارند و اگر جوانسازی جمعیت در این دوره صورت نگیرد، دیگر نمی شود برای ایران پیر، کاری کرد!

------------------------------------

پی نوشت: مطلبی با عنوان زن مسلمان و تعدد فرزند نوشته ام که در ادامه مطلب قرار دارد. ان شالله که مفید باشد و با خواندنش زمان را از دست ندهید


ادامه نوشته

قدرت

قدرت بعضی چیزها خیلی معلوم است؛مثل آهن

یکبار می شود شمشیر، سر می اندازد

یکبار می شود چرخ دنده، صنعت راه می اندازد

یکبار می شود اسلحه، قلب را از کار می اندازد

اما تاثیرش عمیق نیست

قدرت بعضی چیزها معلوم است؛ مثل کاغذ

یکبار می شود کتاب، مغز را به تکاپو می اندازد

یکبار می شود روزنامه، جامعه را به تکاپو می اندازد

یکبار می شود اسکناس و دلار، قلبها را به تب و تاب می اندازد

با اینجال هنوز هم تاثیرش ماندگار نیست

اما بعضی چیزها اصلا قدرتشان محسوس نیست؛ مثل پارچه

یک روز لباس گرم می شود و انسان را از سرما و مرگ نجات می دهد

یک روز دامن کوتاه می شود و تمدن عظیم اسلامی را در آندلس به یغما می برد

یک روز هم چادر می شود و بیخ گلوی استعمار را می گیرد!

احساس غرور می کنم که شیشه عمر ابرقدرتها در دستهای من است

گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده است

تقلا می کند

بد و بیراه می گوید

قانون تصویب می کند

فقط بخاطر تو! 

برای نجات !!!! تو!

فقط بخاطر اینکه این پارچه روی سرت نباشد. برای اینکه به خودت ظلم نکنی و زیباییهات را نپوشانی!

برای اینکه بفهمی که آفریده شده ای برای...

پرنده جان! لطف کن و حریمت را بشکن! جای دل نازک گربه!

--------------

پ ن 1: عنوان پست، کاریکلماتوری است از پرویز شاپور

پ ن 2: چقدر بین این عنوان با این جمله امام خمینی(ره)ارتباط معنایی حس می کنم:« حجاب، مصونیت است، نه محدودیت»

نامه ای به نعیمه اشراقی

چندی پیش خانم نعیمه اشراقی در جریان مصاحبه ای حساب شده، سخنانی گفتند که جای بسی تامل داشت. در همان ایام، سخنی چند، در قالب نامه ای سر گشاده با ایشان داشتم که اکنون برای شما نقل می کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم خدمت خواهر عزیزم، نعیمه اشراقی
مصاحبه شما را خواندم و از اینکه در جریان آن با یکی دیگر از اعضای بیت امام خمینی(ره) آشنا شدم، خوشحال و مسرورم.
خوشا به حال شما که خون آن مرد بزرگ در رگهایتان جاریست.

البته امام خمینی آنقدر بزرگ و توانا بود که هویتش اسماً به چند فرزندش تعلق دارد اما رسما همه ایران عزیز، بیت آن مرد خداست و همه ما نسل او هستیم چون به دست او زنده شده ایم.
پدر ها و مادرهای ما از آن مرد بزرگ حیات یافتند و ما ثمره ی آن حیات کریمه ایم. ما نواده امام خمینی هستیم اگرچه خون امام در رگهای ما نیست اما کلامش و اعتقاداتش، تار و پود وجود ما را تشکیل داده است و محبت او که محو در ائمه اطهار علیهم السلام بود، در رگ ما جاری است.

من هم در بیت امام رشد یافته ام خواهرم. پس بیا خاطراتمان را با هم مرور کنیم. صمیمانه و دوستانه.
گفتی امام خمینی اصولا با خشونت و تحکم مخالف بودند. این برداشت شخصی شما را نمی پذیرم چون او را مصداق أشداء علی الکفار، رحماء بینهم می دانم. برای رضای خدا خشم می گرفت و برای رضای خدا نرم خو بود.
آن خاطره نماز صبح را که نقل کردی، لذت بردم. امام خمینی به مدد اسلام و کلام حضرات معصومین، یک روانشناس فوق العاده بودند.
در مورد حجاب که گفتی نظر امام را تغییر یافته نمی دانی، کاملا با شما موافقم. نظر امام از ابتدا  همین بود که باید به  زن مسلمان ارزش گذاشت و حق او را به او باز پس داد. حجاب حق زن مسلمان است اما تنها حق زن مسلمان نیست. این هم حق زن مسلمان است که در جامعه ای که به قیمت خون برادران و پدرانش پا گرفته، نگران منظره هایی نباشد که همسرش با آن روبروست.
حق زن مسلمان است که به تبحر و علمش شناخته شود نه به زیبایی و یا به تمایزاتی که بخاطر حجاب در او ایجاد می شود. وقتی حجاب اختیاری باشد، محجبه ها به قول خودتان متمایز می شوند و به عنوان تابلو یا نماینده یک عقیده خاص شناخته می شوند نه به عنوان یک صاحب نظر؛ نمونه اش همان کنفرانس علمی خودتان.
امام خمینی می خواست امنیت روانی در جامعه حاکم باشد برای همین آن روزها آنقدر پیگیر اسلامی کردن ادارات و مجموعه های دولتی که شاخص جمهوری اسلامی هستند بود، که جوانه ی اسلامی کردن جامعه، از دولت آن شروع می شود.
چقدر زیبا گفتی که بی انصافی است این نسبت را به امام بدهیم که برای جذب مردم نظرش را تغییر داد. کاملا با تو موافقم خواهرم.
بی انصافی است که ظلم است تحریف نظرات امام خمینی. واقعا بی انصافی است.
از امام خمینی شنیدم که : حجاب ایران، حجاب اسلام، همین مقدار هاست. اسلام اینجا و آنجا ندارد.(صحیفه نور ج 3، ص499)
حرف غریبی هم نیست. وقتی قرآن صراحتا حد حجاب را معلوم کرده و امام خمینی که برای اجرای احکام قرآن قیام کرد، باید هم چنین نظری داشته باشد.
قرآن اسم جلباب را برای حجاب زن مسلمان می آورد و جلباب یعنی لباس بلندی که از سر تا زیر آرنج را حد اقل بپوشاند. روسری هم اگر چنین باشد، حجاب خوبی است البته به قول امام، خوب است اما چادر بهتر است!
چقدر دلم برای امام خمینی تنگ شده. کسیکه الگویش امیرالمؤمنین بود و جاذبه و دافعه اش، عالم را متأثر کرده بود.

نمیدانم چرا این بی انصافیها در مورد امام خمینی صورت می گیرد و می خواهند وجهی از امام را نادیده بگیرند. امام خمینی ذوالابعاد بود. اگر بعدی از وجودش را ندیده بگیریم، که دیگر امام خمینی نمی شود. آن کسی که استبداد شرق و غرب از عظمتش به لرزه در آمد.

گاندی تنها وجه جاذبه را داشت و تنها برای مدتی توانست کشورش را متأثر کند اما صدای انقلاب امام خمینی را تمام دنیا شنید و امروز بیداری اسلامی، به برکت نفس گرم آن مسیحای زمان و دست هدایتگر و مهربان فرزند خلفش، امام خامنه ای عزیز، پایه های حکومت استبدادی را به لرزه در آورده.
امید که انقلاب کبیر اسلامی که امام خمینی، بزرگ معمار آن بود، به دستان مبارک حضرت ولی عصر ارواحنا لتراب مقدمه فداه داده شود و ان شالله که ما آنگونه باشیم که بتوانیم همراه انقلاب به دستان او برسیم و خدای ناکرده از انقلاب، جدا نمانیم
به امید ظهور حضرت موعود
و من الله توفیق

------------------------------------

پ ن: به استفاده از  واژه ی «انقلاب کبیر اسلامی»، تعمد دارم. این واژه ایست که امام خامنه ای، 14 خرداد امسال به کار بردند. در پس استفاده از آن قطعا رازیست

تفکر عمیق

یک روز زیباترین چشم ها را داشت.

بی هیچ زینتی، می درخشید و جلب توجه می کرد.

بیمار شد و یک چشمش را از دست داد.

در خیابان دیدمش، آرام! مثل همیشه.

زیبایی همیشگی اش را نداشت اما آرامش و لبخندش همان بود. مثل همیشه!

صمیمیتمان جرأتم داد تا بپرسم: چطور اینقدر آرامی. سختت نیست بیایی بیرون؟

لبخند زد و گفت: چی شده مگه؟ گفتم: نگاه پرسشگر مردم از آن یکی چشمت.

- وقتی زیبایی داشتم، بخاطر نگاه مردم بیرون نمی آمدم که حالا از ترس نگاهشان نیایم. اگر نگاهشان برایم مهم بود، آن روزها برای جلب نگاهشان باید کاری می کردم!

چقدر این تفکر را می پسندم. و این تفکر، یعنی حجاب

بخاطر کدام حریم

روی دیوار، کنار آینه، نوشته بود:

بخاطر رعایت مسائل بهداشتی، لطفا از هرگونه آرایش خود داری کنید

این یعنی اینکه رعایت حریم بهداشت، از رعایت حریم خدا، مهمتر است!

تساوی یا تعادل، مسئله این است

دبستانی که بودم، معلممان یادم داد که شب ، مخالف روز است! و زن، مخالف مرد!

اما راهنمایی که رفتم، معلممان یاد داد که شب، مکمل روز است

بزرگتر که شدم، فهمیدم که زن هم مکمل مرد است

اما هرگز نفهمیدم چه کسی توانست شب و روز را با هم مساوی کند که صدای تساوی زن و مرد اینگونه بلند است

تساوی زن و مرد تنها یک معنا دارد، انداختن وظایف مردان، به دوش زنان به روش کاملا سیاستمدارانه!

--------------

تکمله: بیاندیشیم که اگر زنان می دانستند که زن بودنشان چقدر در امور هستی نقش دارد، به خویش می بالیدند و برای جلب نگاه تحسین برانگیز و مورد پسند بودن مردان، اینگونه خود را نمی آراستند و آنوقت چقدر مردان از لذت های رایگان، محروم می شدند.

و آیا واقعا تساوی زن و مرد، برای احقاق حقوق از دست رفته ی زنان است؟

همسرانه

پیرمرد را هر روز می بینم که عصا زنان، به طرف خانه می آید و پیرزنی که عموما پشت سرش عصا می زند و راه می رود.

یک روز پیرزن را دیدم که به سختی روی عصایش تکیه داده و مضطرب، دم در ایستاده بود. پیرمرد از  وارد کوچه شد و چهره پیر زن شکفت. مرد که به در خانه رسید گفت: حاج خانم اینجایی چرا؟

- منتظر شما بودم حاج آقا. دلم شور زد! کجا بودید؟

- ای وای خانم. ببخشید که نگرانتون کردم. بفرمایید بریم منزل

لبخند بر لبان ما نقش بسته بود. دیدن اینهمه محبت و احترام، بعد از اینهمه سال، دیدنی و لذت بخش است. گاهی به خودم تشر می زنم کمی فاطمی باشم و شوهرم را در طی مسیر علوی، بیشتر یاری دهم اما گاهی شیطان وجودم اینقدر رشد می کند و اوج می گیرد که نمی گذارد در برابر آدمیت خودم، سجده کنم و به خاک بیافتم! ای امان از این خودپسندی!

مصداق ظلم

موهاشو مرتب کرد و شال رو یکم عقب تر برد تا تناسب رنگ زیبای موهاش با رنگ صورتش، خودشو بهتر نشون بده

گوشه شالو که روی یقه مانتوشو پوشونده بود، کنار زد و انداخت روی شونه هاش.

صورت معصومش با حالت آرایش موهاش، معصوم تر نشون می داد.

بخاطر نوع کفشش، نمی تونست تند راه بره. آروم آروم اومد طرف جمعیت. شاید نمی دونست چه خبره که اینهمه جوون جمع شدند.

پسرا و دخترا دور مرد میانسالی رو گرفته بودند و داشتند باهاش حرف می زدند. هر کسی یه سوال می کرد.

وقتی رسید، وسط یه حدیث بود.« گناهى كه گرفتارى ايجاد مى كند، ظلم است.»*

گفت: ببخشید حاج آقا! مصداق ظلم چیه؟

مرد نگاه گذرایی به دختر کرد و گفت: مصداق ظلم، اینه که تو زیباییهاتو در معرض دید مردهایی می ذاری که حق رسیدن بهت رو ندارن. فقط یک میل خفته رو درونشون بیدار می کنی و با یه عالم عقده رهاشون می کنی تو جامعه.

دختر دیگه حال خودشو نمی فهمید. تا حالا فکر می کرد هر گناهی داره، به کسی بدی نکرده! همیشه به خودش می بالید که حق کسی گردنش نیست! و حالا...

---------------------

*اَلذُّنوبُ الَّتى تُغَيِّيرُ النِّعَمَ البَغىُ وَ الذُّنوبُ التَّى تورِثُ النَّدَمَ القَتلُ وَ الَّتى تُنزِلُ النِّقَمَ الظُّلمُ وَالَّتى تَهتِكُ السُّتورَ شُربُ الخَمرِ وَ الَّتى تَحبِسُ الرِّزقَ الزِّنا وَ الَّتى تُعَجِّلُ الفَناءَ قَطيعَةُ الرَّحِمِ وَالَّتى تَرُدُّ الدُّعاءَ وَ تُظلِمُ الهَواءَ عُقوقُ الوالِدَينِ؛

گناهی كه نعمت ها را تغيير مى دهد، تجاوز به حقوق ديگران است. گناهى كه پشيمانى مى آورد، قتل است. گناهى كه گرفتارى ايجاد مى كند، ظلم است. گناهى كه آبرو مى بَرد، شرابخوارى است. گناهى كه جلوى روزى را مى گيرد، زناست. گناهى كه مرگ را شتاب مى بخشد، قطع رابطه با خويشان است. گناهى كه مانع استجابت دعا مى شود و زندگى را تيره و تار مى كند، نافرمانى از پدر مادر است.

امام صادق علیه السلام

علل الشرايع، ج 2، ص 584

پ ن: این مطلب را هم ببینید +

چشمها

از بعضی چشمها که می افتی، باید خوشحال باشی.

چشمی که نیم نگاهی به آخرت ندارد

چشمی که نیم نگاهی به خدا ندارد

چشمی که نمی ترسد

بترس که چنین چشمی تو را بپسندد!


دور اندیشی

لطفا این پست رو تا آخر بخونید. کسانیکه از اولش خوندن لطفا باز هم تا آخرش محبت کنند و بخونند.



توی یه خانواده زرتشتی به دنیا آمده

پول پدرش از پارو بالا می ره

پدرش غرق در فساد و فحشاست

مشهور به خوشگذرانی و . . .

چیز دیگه ای از خونوادش نمی دونم!

فکر می کنید عاقبت دختر این خانواده چی می شه؟

؟

؟

یه ذره فکر کنید!

همچین کسی رو میشناسید؟

همه ما میشناسیم این دختر رو

دختریکه در اوج پاکدامنی بود اونقدر که شایستگی همسر امام شدن رو پیدا کرد

شاید خیلی ها همسر امام شدند و این تنها از سر شایستگی و لیاقت نیست اما ...
اما این بانو اونقدر پاکدامن بود که شد مادر امام

شناختید یا باز هم بگم؟!!!

مدتهاست دارم فکر می کنم شهربانو خاتون، چطور زندگی کرده بود که اینهمه شایستگی پیدا کرد

و من!
وسط یه خانواده مسلمان و مذهبی دنیا اومدم

چرا حتی نمی تونم به یکی از 50 نفر بودن هم فکر کنم؟

چقدر قدر ناشناسم نسبت به الطاف الهی

شيلا

از ديدن آرايش زنان، متعجب شده بود! مي گفت در آمريكا و اروپا، هيچ زني كه قصد روسپي گري نداشته باشد، ذره اي آرايش نمي كند. صورت خودش ذره اي آرايش نداشت اما آراسته و زيبا بود. نمي توانست روسري حريرش را روي سرش محكم كند چون دخترش مدام"MUM MUM"  ميكرد و روسري و مانتوي گشادش را مي كشيد. از حجابش نمي توانستي باور كني كه همه عمرش را در قلب آمريكا گذرانده است!

جالبترش مي داني چه بود؟ كارشناسي ارشد داشت اما با كمال ميل، براي پرورش دخترانش در خانه مانده بود و خانه داري مي كرد. هرگز از او نشنيدم كه از اين كار پشيمان باشد.

مانده بودم مسلمان منم يا شيلا كه در قلب آمريكا، اينچنين محجوب بود

--------------------

پ. ن: امروز 4 سال و 4 روز از اولين پست وبلاگم مي گذرد

حرف آخر مادر، ابتداي روح الله است

چه جشني است امروز. چه حالي دارند اهل آسمان!

امروز ميلاد بانويي است كه آسمان طرح چهره اش را مشق مي كند با كهكشان هايش و زمين عطر وجودش را در خوشبوترين گلها بيادگار ميگيرد.

امروز ميلاد مادر هستي است. امروز ميلاد مادر من است. مادرم روزت مبارك

حرف آخر نام مادر، ابتداي روح الله است. روح الله‌ي كه آزادگي را به عصر اسارت مدرن باز گرداند و استمرار ولايت رسول الله را به ملل استعمار زده هديه كرد. و چه زيبا روز ميلاد مادر هستي را روز مادر نام نهاد و زنان را از بي هويتي رهايي بخشيد كه زهرا(س) يك نام نيست! زهرا(س) علت العلل آفرينش است و مگر مي شود يه زن علت العلل آفرينش باشد و به زن بودن خويش فخر نكني.

من افتخار مي كنم كه زن هستم! زن هستم، والاتر از همه مردانگي ها.

زن هستم و لباس مقدس مادرم را به تن دارم. لباسي كه يقينا آسمانيان را به حسرت واداشته است.

زن هستم و هرگز آرزوي مرد بودن ندارم

زن هستم و مقتداي من عصمت مادر من است

خداوندا من را ياري كن تا بتوانم ذره اي از انوار مادر را متجلي سازم

خداوندا مرا در فاطمي بودن ياري بخش

خداوندا ارواح پاك همه مادران فاطمي را در پناه رحمت خويش قرار ده

خدايا دوستت دارم. 

---------

پ.ن: دوستان هديه روز مادر براي مادر هستي را، 70 سوره قدر و يك حديث كسا قرار داده اند. قرار است تا امشب هدايايمان را تقديم مادر كنيم.

حجاب، عفاف، امنيت اجتماعي

يادتان مي آيد يكبار گفتم حجاب زنان در گرو غيرت مردان است؟اگر يادتان نمي آيد يا مي خواهيد دوباره مطلب را مطالعه كنيد، اينجا را كليك بفرماييد.

تصور كنيد 50 تا زن جوان محجبه را بهمراه 10-12 مرد جوان متعهد، مي فرستند به محلي كه از شلوغي شتر با بارش گم مي شود! و اين 60 نفر بايد منتظر بمانند تا مسئول محترم، وسيله اي بفرستند تا همگي به ساحل امن رسيده، رحل سفر بيافكنند!

اين انتظار يكساعت به طول مي انجامد و ناگهان نگاه مي كني مي بيني آن تعداد آقاي متعهد، جاي دنجي يافته اند و چه فرقي مي كند كه 50 تا زن جوان، با بار و بنديل ساك و بقچه كنار خيابان ايستاده اند و هر چشم پاك و ناپاكي براندازشان مي كند؟

چه فرقي مي كند كه ساعت 9 شب، تعدادي از اين دختران، خسته از ايستادن و سر و كله زدن و نه گفتن به راننده هاي سمج، عاقبت قبول كنند كه تنها!!!!!!!!! راه 120 كيلومتري را طي كنند؟

حالا بگذار كنار اينكه 3 روز كلي خرج كرده باشند كه برود توي مخ اين 60 نفر+240 نفر ديگر  كه : حجاب، عفاف ، امنيت اجتماعي!!!!!!

وقتي مرد مسلمان ما نمي داند كه عفاف فقط چادر سركردن نيست كه به او ربطي نداشته باشد؛

وقتي مرد مسلمان ما نمي داند كه عفاف فقط دست زن نيست كه فقط بيايد و از منافع عفت ورزي توسط زن بنويسد بلكه غيرت او به همان اندازه اهميت دارد؛

بايد بفهميم كه استعمار خوب جايي دست گذاشته!

رضا خان يكروز چادر را به زور از سر زنان گرفت و خواست مردان را به زور بي غيرت كند، نمي دانم آن ملعون چقدر موفق شد اما مي دانم كه دشمنان دانا و دوستان نادان امروزي، در بي حجابي و بي عفتي و عدم امنيت اجتماعي جامعه، اگر بيش از رضا خان موفق نبوده باشند، قطعا كمتر از اون موفق نبوده اند.

-------------

پ. ن1: خدايا به زنان ما عفت و به مردان ما غيرت عطا كن

پ. ن2: خداوكيلي اين اردوي سه روزه و همايش حجاب و عفاف، خيلي عالي بود. از همه دست اندركاران سپاسگزارم. اجرشون با عفيف ترين زنان و عفيف ترين مردان


خورشید بانو

سلام. ببخشید که مدتی به روز نکردم. دسترسی به اینترنت مقدور نبود. ضمن تسلیت شهادت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع)، کریم اهل بیت و شهادت امام رئوف، حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)، شعری به عقیله بنی هاشم، حضرت زینب تقدیم می کنم

 

خورشید بانو، یخ زدم، قدری نگاهم کن

جایی برایم بین آغوشت، فراهم کن

از اشکهایم چلچراغ ساده ای دارم

نالایقم اما چراغ بارگاهم کن

با زخم پای خردسالی خسته، همدردم

با مرهم دست نوازش، روبراهم کن

نیلوفرانه سر زدی برچوبه ی محمل

اما تو سروی، قامتت را تکیه گاهم کن

همرنگ با داغ شقایق چادری دارم

محشور من را با همین چادر سیاهم کن

 

 

ناز زنانگي

هرچند شرط بندگي آن است كه نپرسيم چرا و اطاعت كنيم، و به فرموده امام صادق(ع) « شيعيان ما در صبر، مأجورتر از مايند؛ چرا كه آنان نمي دانند بر چه صبر مي كنند و ما مي دانيم» با اينحال، خداوند آنقدر حكيم است كه براي هر"چرا"ي ما پاسخي دارد كه فقط بايد گوشهاي ما ، صداي خداوند را بشنوند.

اينكه چرا زنان بايد خود را از ديد مردان بپوشانند و در يك كلام"هرآنچه ناز  زنانگي" است بايد از ديد مردان دور داشت؛ پاسخ زيبايي دارد كه هرزن اگر به فطرت زنانه خويش توجه كند، و اگر اعماق قلب سليم خود را بكاود، به پاسخ آن خواهد رسيد. اما سعي مي نمايم تا به اختصار، گوشه اي از آن را بيان كنم

اسلام يك دين اجتماعي است و زن را تنها در كنج خانه نمي خواهد. اسلام عزيز زن را در جامعه به حساب آورده و او را براي در جامعه بودن فرمان داده است. اگر اينگونه نبود و اگر قرار بر خانه نشيني زن بود، كه حجاب معنايي نداشت. هرچند به فرموده زهراي مرضيه(س) در خانه بودن براي زن بهتر است و آرامشي كه زن از در خانه بودن دارد، بسيار بيش از بودن در جامعه است اما با اينحال، اسلام عزيز، زني پرورش مي دهد كه در هنگام لزوم، فاطمه وار و زينب گونه به دفاع از اسلام و ولايت برخيزد.

به هر حال، در جامعه بودن شرايطي دارد. آنكه زن بايد هرآنچه ناز زنانگي دارد از مردان بپوشاند و اين هم در ظاهر بايد باشد و هم در رفتار. و اين مطلب « به علت پاك بودن جامعه حتي از افكار جنسي و توجه بيشتر به فعاليتهاي اجتماعي است». اينكه به روحيات زن توجه شود نه به جنسياتش! از توانايي هايش استفاده شود نه از زيباييهايش. و اين آن فطرتي است كه زن توانمند را مي آزارد. اينكه بجاي توجه به توانايي اش، تنها به زيبايي اش توجه شود.

مطلب ديگري كه من به عنوان يك زن، حجاب را فخر خود مي دانم اين است كه «حجاب مصونيت من است نه محدوديت من». خيلي سعي كردم تا اين جمله را عميقا درك كنم و آنوقت متوجه اين جمله شدم كه ديدم" هر آدم بي سر و پايي نمي تواند زيباييهاي يك زن محجبه را ببيند و از آنها لذت ببرد و ناخواسته وسيله كامجويي هركس قرار نمي گيرد."

حجاب اگرچه سخت، اما آنقدر زيباست و آنقدر با فطرت زن سازگار است كه سختي آنرا بجان بخريم و خويش را از تيرهاي شيطان، در امان بداريم. باميد آنكه عفيف باشيم و در روز جزا، از روي عفيف بانوي عالم هستي، خجل نباشيم


نيلوفرانه...

سلام

آخرين شعرم كه چند تا از دوستان خيلي وقته منتظرش هستن و مي دونن از كي درگير اين شعر بودم!

ايراد زياد داره ولي با همه اين ايرادهاش، خيلي دلنشينمه و خيلي دوستش دارم

مثل نيـــــــلــوفــر بپـــــاي عشق پيچيده دلم

سربـلنــدم مي كنــــد وقتيــكه بـــا او همدلم

من چرا مريــــــم نبــاشم يــا نبـــاشم آسيه؟

من چه كم دارم از آنها؟ از همان آب و گلم!!!

                  ***

از ازل شيطان گره زد روح من را بــا هوس...

نه! بدندان احتياجي نيست! حل شد مشكلم

عشق آمد! دست تدبيرش گره را پاره كرد

منطقش من را رهانـــــــــد از دورهاي باطلم

آتـــشي انداخت در جانم كه آبــــم مي كند

در خودم مي سوزم امــــا شب چراغ محفلم

هرچه دارم موهبت از عشق دارم، تــا ابـــــد

مثل نيــلـــوفر بـه پــاي عشق مي پيچد دلم


ان شالله

----------------

پ.ن: دعام كنيد كه نيلوفرانه ادامه بدم


نقش مردان در حجاب و عفاف

همه می دانیم که حجاب یک امر فطریست و انسان علی الخصوص زن، فطرتا به پوشیدگی تمایل دارد؛ اما چه می شود که انسان، فطرت خویش را وا می نهد؟

همانگونه که انسان فطرتا از خوردن و آشامیدن هر ناپاکی پرهیز دارد اما وقتی گرسنگی و تشنگی بر او چیره گردد، برای نجات خویش دست به هرکاری می زند! در وجود انسان نیازهای متعددی است که اگر به هر کدام از آنها بی توجهی شود، عواقب وخیمی به دنبال خواهد داشت؛ و خدای مهربان و حکیم، برای ارضای همه آنها برنامه مشخصی تدوین فرموده  ولی گاهی اوقات از این برنامه الهی غافل می شویم!

خداوند می فرماید:«الرجال قوامون علی النساء» این آیه را بارها و بارها شنیده ایم اما مثل هزاران آیه دیگر، از کنار آن براحتی می گذریم بدون آنکه به معنای ژرف آن بیاندیشیم! 

مادر بزرگی دارم که بسیار به گلها اهمیت می دهد و به پرورش آنها اهتمام می ورزد؛ مدتی برای مسافرت رفته بود و به همه سفارش گلهای زیبایش را کرده بود که به فلان قدر آب نیاز دارند؛ مدتی بعد که از سفر برگشت، همه گلها خشک شده بودند چون گلها به جز آب، به محبت و توجه هم نیاز داشتند!

زن هم شبیه گل، موجود لطیفی که منبع عاطفه است، نیاز مبرمی به محبت و توجه دارد و خداوند رفع این نیاز را به دست مردی سپرده که او را برایش به ودیعه گذاشته است! گاهی زن را به عنوان مادر به او می سپارد، گاهی به عنوان همسر ، گاهی خواهر و گاهی دختر! در همه این موارد مرد «قوام» زن است و موظف به حمایت و حفاظت از او است.

وجود مرد از دو جهت برای حفاظت و حراست زن مهم و موثر است.اول از جهت محبت، عاطفه و توجه؛ تا وجود مملو از لطافت زن، با عاطفه مرد سیراب شود و میل به مورد توجه بودن در او ارضا گردد؛ اینگونه تمایلی به اغیار در او نمی ماند و از طرف دیگر، مرد بایستی با غیرت خدادادی و فطری خود، او را از دسترس بیگانه دور سازد!

اما آنچه امروز مشاهده می شود آن است که دنیای مدرن و به ظاهر متمدن، با مشغول کردن مردان به امور مادی، دیگر نیرو و فرصتی برای او باقی نمی گذارد تا به بذل توجه و عاطفه بپردازد و از طرف دیگر آنقدر چوب روشنفکری را بر سر غیرت او می کوبد تا مانعی بر سر راه تصاحب گوهر یکدانه زن، باقی نماند! و اینگونه می شود که زن تشنه توجه و محبت در جامعه رها می شود و با آنکه فطرتا از نوشیدن عاطفه  دستمالی شده پرهیز دارد، اما برای رفع تشنگی به هرچیز دست می آویزد و اینگونه، بر گوهر پاک درونی اش غبار می نشیند.

روزی می اندیشیدم که در پس هر زن خطاکاری، مردی خطاکار هست و امروز می بینم که در پس هر خطای زن، بی محبتی و بی غیرتی و در اصل معنا، خیانت مردیست به امانت الهی اش!

شاید حال بهتر بفهمیم که « الرجال قوامون علی النساء » یعنی چه! من فکر می کنم بیش از زنان، مردان بی عاطفه و بی غیرت، در عریانی جامعه مقصرند ! آنانی که برای گلهایشان نتوانستند نقش «قوام» را درست ایفا کنند و به امان خدا رهایشان کردند و اما سودجویان که می دانند سعادت جامعه در گرو همان گوهر پاکدامنی زن است که او را رها نمی کنند!! او را به قوام پوسیده پر آفت خود تکیه می دهند تا آفت، تمام جامعه را مبتلا سازد.

پس اگر قصد فرهنگ سازی داریم، بجز تعمیق فلسفه و منطق حجاب در زنان، بایستی بر ترویج غیرت و حمیت در مردان نیز اهتمام داشته باشیم و به اسم روشنفکری، حصار پاکدامنی جامعه را مخدوش نسازیم؛

و باز هم به دعای حضرت موعود پناه می برم که: خداوندا، به مردان ما غیرت و به زنان ما عفت عنایت بفرما.

------------------------------------------------------------------

پی نوشت1: این سخنان بدان معنا نیست که زنان را در وضعیت فعلی جامعه مقصر ندانم، بلکه خواستم از دیگاه متفاوتی به وضعیت جامعه بنگرم!در اینکه زن بایست در رفتار و سکنات خود، رعایت تقوا و مسایل متذکر شده در دیگر نوشتارها و گفتار ها را بنماید هیچ شکی نیست؛ مسئله اینجاست که شاید عیب از جای دیگری هم باشد و ما آنرا ندیده گرفته ایم و از همین روست که فعالیتها کم تاثیر شده اند.

پی نوشت 2: چرا بعضی آقایون اینقدر آشفته شدند از این نوشته؟ یعنی اینقدر سخته که بیاندیشیم شاید ما هم مقصریم؟