رفتیم یکجایی روضه و محدثه مثل همیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دوست جدید پیدا کرده. اصلا این دختر کیف می کنه از یافتن دوست جدید!
میوه که دور از درخت نمی افته!
اومد گفت: مامان مامان! دوست جدیدمه! اسمش نوره است.
- سلام خاله! خوبی گلم؟
حقیقتش بخاطر دیدن فاطمه اومده بود پیشم.
خاله، لباسشو عوض نمی کنی؟
خاله پستونکش کو؟
خاله شیشه شیرش کو؟
خاله شونش کو؟
خاله خواهرش، دختره یا پسر؟ من یه داداش دارم، دختره!(داداش و خواهر براش مفهومی نداشت! عروسکش رو می گفت)
تک بچه بود و علاقش به بچه، مثل علاقه به یک عروسک زنده بود. تازه وقتی مامانشو دیدم فهمیدم که اسمش یسنا است! خودش اسمش رو گذاشته بود نوره!
جالبیش می دونی چی بود؟
همه بچه های فامیل هم اونو نوره صدا می زدن!
با خودم گفتم: ببین! بچه ها همدیگرو همونطور که هستن، قبول می کنن! نمی خوان همو اصلاح کنن یا تغییر بدن ولی ما بزرگترا، همش می خواییم همدیگرو تغییر بدیم!
زندگی با بچه ها، یه دنیا درسه! دلم نمی خواد این دنیای بچگی تموم بشه