حجاب، عفاف، امنيت اجتماعي

يادتان مي آيد يكبار گفتم حجاب زنان در گرو غيرت مردان است؟اگر يادتان نمي آيد يا مي خواهيد دوباره مطلب را مطالعه كنيد، اينجا را كليك بفرماييد.

تصور كنيد 50 تا زن جوان محجبه را بهمراه 10-12 مرد جوان متعهد، مي فرستند به محلي كه از شلوغي شتر با بارش گم مي شود! و اين 60 نفر بايد منتظر بمانند تا مسئول محترم، وسيله اي بفرستند تا همگي به ساحل امن رسيده، رحل سفر بيافكنند!

اين انتظار يكساعت به طول مي انجامد و ناگهان نگاه مي كني مي بيني آن تعداد آقاي متعهد، جاي دنجي يافته اند و چه فرقي مي كند كه 50 تا زن جوان، با بار و بنديل ساك و بقچه كنار خيابان ايستاده اند و هر چشم پاك و ناپاكي براندازشان مي كند؟

چه فرقي مي كند كه ساعت 9 شب، تعدادي از اين دختران، خسته از ايستادن و سر و كله زدن و نه گفتن به راننده هاي سمج، عاقبت قبول كنند كه تنها!!!!!!!!! راه 120 كيلومتري را طي كنند؟

حالا بگذار كنار اينكه 3 روز كلي خرج كرده باشند كه برود توي مخ اين 60 نفر+240 نفر ديگر  كه : حجاب، عفاف ، امنيت اجتماعي!!!!!!

وقتي مرد مسلمان ما نمي داند كه عفاف فقط چادر سركردن نيست كه به او ربطي نداشته باشد؛

وقتي مرد مسلمان ما نمي داند كه عفاف فقط دست زن نيست كه فقط بيايد و از منافع عفت ورزي توسط زن بنويسد بلكه غيرت او به همان اندازه اهميت دارد؛

بايد بفهميم كه استعمار خوب جايي دست گذاشته!

رضا خان يكروز چادر را به زور از سر زنان گرفت و خواست مردان را به زور بي غيرت كند، نمي دانم آن ملعون چقدر موفق شد اما مي دانم كه دشمنان دانا و دوستان نادان امروزي، در بي حجابي و بي عفتي و عدم امنيت اجتماعي جامعه، اگر بيش از رضا خان موفق نبوده باشند، قطعا كمتر از اون موفق نبوده اند.

-------------

پ. ن1: خدايا به زنان ما عفت و به مردان ما غيرت عطا كن

پ. ن2: خداوكيلي اين اردوي سه روزه و همايش حجاب و عفاف، خيلي عالي بود. از همه دست اندركاران سپاسگزارم. اجرشون با عفيف ترين زنان و عفيف ترين مردان


جانم فداي حضرت هادي/ بميرم براي دلت يا صاحب الزمان

چقدر دلم گرفته! چقدر دلم تنگ است!

ايام فاطميه تازه پايان گرفته اما غم مولا از دست بچه شيعه ها كه پاياني ندارد!

زير سايه امام رئوف پادشاهي مي كنيم اما وقتي مي خواهيم كسي رو مسخره كنيم، مي گيم تيپش «جواده»

مي خواييم كسي رو مسخره كنيم مي گيم« غضنفر»! شايد خيلي هامون ندونيم كه اين يكي از القاب امير المؤمنينه! اما اونهايي كه مي دونن، و عمدا...

اينم يه جور سب اهل بيت نيست؟ سب امير المومنين نيست؟ ادامه دادن راهي كه معاويه لعنت الله عليه پيش گرفت؟

ما اينهمه به روح عمر بن عبدالعزيز درود مي فرستيم كه سب علي(ع) بر منابر رو ممنوع كرد اما خودمون...!!!!

امروز كار شوخي شوخي جدي شده! الان رسما در حال تمسخر اهل بيت هستند!

ما شرم داریم از اینکه مطالب منتشر شده توسط این افراد را بیان کنیم تا همگان در جریان این وقاحت ها قرار

گیرند. اما شاید همین سکوت کردن های ما جرأت و جسارت را در طرف مقابل افزایش داده  لذا پیشاپیش

عذرخواهی می کنیم. به عنوان مثال تصویر نوشته ی یکی از این افراد را در اینجا ببینید. قضاوت با شما.

 تنها یکی از گروه های ایجاد شده در سایت فیس بوک در این باره هم اکنون حدود ۷۵۰ عضو دارد که در آن

فعالیت می کنند و مطالب تمسخر آمیز منتشر می نمایند. 

شرمنده ي امام رئوفم كه به دردانه شون و به نوه گرانقدرشون اينطور جسارت مي شه و خاموشم!

شرمنده ي امام زمانم كه به جدشون اينطور جسارت مي شه و خاموشم!

شرمنده ي بانوي كريمه ام كه....

شرمنده ام


------------------------------------------

پ. ن: به نظر ميرسه يه موج وبلاگي حمايت از امام هادي عليه السلام شكل گرفته! فكر مي كنم بتونيم سهمي از اين خيزش متعهدانه داشته باشيم

داستان چگونگي ممنوعيت سب امير المومنين روي منابر توسط عمر بن عبدالعزيز را در ادامه مطلب بخوانيد


ادامه نوشته

گنجشكهاي پاييز

كتابشو خريدم نه چون دوست عزيزم بود، نه چون يك شاعره بود، نه چون شخصيتش رو مي پسندم و مي ستايم.

كتابشو خريدم چون هميشه از شنيدن و خوندن شعراش لذت مي برم. چون اون رو در شعر، استاد مي دونم.

كتابشو خريدم و خوشحالم كه گنجشكهاي پاييز، به كتابخونه منم اومد.

توصيه مي كنم كتاب اشعار خانم اعظم سعادتمند با نام گنجشكهاي پاييز، رو حتما بخونيد كه خوندنيه

--------------------------

پ.ن1. فصل پنجم، ناشر تخصصي شعر رو در شبستان،راهروي 20، بياييد كه مثل من سرگردون نشيد

پ ن 2. وقتي مي خواهيد از كتاب يه شاعر انتقاد كنيد، اونم با يه لحن بد، دقت كنيد كنار دستتون نايستاده باشه!

پ ن3. وقتي مي خواهيد كالسكه بچه رو به پاي يه نفر بكوبيد، اول دقت كنيد كه اون مصطفي رحماندوست نباشه!!!!!

حجر الاسود علي

سلام و بي هيچ كلام:


یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن


یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن


ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب

این سایه را تو بر سرمن مستدام کن


پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است

بر من، تمام من! نگهی را تمام کن


تا آیدم صدای خدای علی به گوش

یک بار با صدای گرفته صدام کن


از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام

ای قامتت قیامت من کم قیام کن


در های خلد بر رخ من باز می کنی

از مهر همره دو لبت یک کلام کن


این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست

زینب بیا و با حجرم استلام کن



شاعر: علی انسانی

غزل در آور

سلام. جا داره توي اين روزها، يه غزل فاطمي از خودم بذارم ولي وقتي لياقت گفتم شعر فاطمي ندارم، بهتره لااقل از شعر ديگران بهره بگيرم و وبلاگ رو بي بهره نذارم. 

شعر هاي زيبا تر از اين هم در مورد مادر سروده شده اما من با اين شعر حال خوشي پيدا كردم. از همين جهت شما رو به خوندنش دعوت مي كنم

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادر...

شده هر قافیه ام یک غزل درد آور



ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری

امنیت نیست ، از این کوچه سریع تر بگذر



دیشب از داغ شما فال گرفتم ، آمد :

دوش می آمد و رخساره … نگویم بهتر!



من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم

نا خود آگاه به یاد تو می افتم مادر



چه شده ؟! قافیه ها باز به جوش آمده اند:

دم در، فضه خبر! مادر و در، محسن پر...



شاعر: کاظم بهمنی

امروز... فاطميه...

دشمن شاد شديم! خون خونم رو داره مي خوره ولي وظيفه الان صبره!

ياد يكي افتادم كه صبر راه نفسشو بسته بود، اصلا مهمم نبود كه طناب دستشو بسته يا گردنشو!

داشتن همه هستيشو جلوي چشمش مي زدن

تنها اگر صبر وظيفه نبود، با يك حركت، امان نفس از همه مي گرفت اما آنها وسط    كوچه هاي خاكي، نفسش را پهلو    شـ    ـكـ    ـسـ    ــتـ    ـند



------------

پ.ن: آناني كه امروز مي خواهند طناب گردن علي بياندازند و به مسجد بيعت با خويش ببرند بدانند كه بايد از نعش ميليونها جوان فاطمي بگذرند

بوي سيب

سلام

خيلي بد شدم! خيلي دير به دير به روز مي كنم. سرم زيادي شلوغ شده و هنوز نتونستم برنامه ريزي كنم تا از كارهام عقب نمونم!

شمام اين كم كاري رو برمن ببخشيد

يه غزل كوتاه و پر ايراد دارم كه با حال و هواي نفس گرفته ام جوره! نفسي كه هنوز به هواي سربي و دم كرده اينجا عادت نداره! نفسي كه كربلا مي خواد...


از بوي سيب لطف سحر آشناي تو

آدم شدم! ولي هوسم بي هواي تو

حواي چشمهاي مرا مي كشد فراق

فرصت بده كه سر برسد در سراي تو

من پا به پاي عشق، تن رفتنم نبود

بايد قوي شوم بدوم پا به پاي تو

اخراجي بهشت تو هستم؛ شفاعتي...

شايد خدا به لطف تو و با دعاي تو

آغوش وا كند، بپذيرد مرا به خويش

مرگم شود شبيه همان ماجراي تو


التماس دعا

يا حق