سلام. جا داره توي اين روزها، يه غزل فاطمي از خودم بذارم ولي وقتي لياقت گفتم شعر فاطمي ندارم، بهتره لااقل از شعر ديگران بهره بگيرم و وبلاگ رو بي بهره نذارم. 

شعر هاي زيبا تر از اين هم در مورد مادر سروده شده اما من با اين شعر حال خوشي پيدا كردم. از همين جهت شما رو به خوندنش دعوت مي كنم

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادر...

شده هر قافیه ام یک غزل درد آور



ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری

امنیت نیست ، از این کوچه سریع تر بگذر



دیشب از داغ شما فال گرفتم ، آمد :

دوش می آمد و رخساره … نگویم بهتر!



من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم

نا خود آگاه به یاد تو می افتم مادر



چه شده ؟! قافیه ها باز به جوش آمده اند:

دم در، فضه خبر! مادر و در، محسن پر...



شاعر: کاظم بهمنی