حسرت

حسرتی عمیق دارم

بحال «عمره» حسرت می خورم

کشته شدن در راه عقیده چه فوز عظیمی است

اللهم الرزقنا توفیق شهادت فی سبیلک

حس های چند گانه

حسی متفاوت وجودم را در برگرفته

کوهی سوال دارم و دریغ از کلامی جواب

خسته ام از اینهمه سوال بی جواب

میترسم 

از سوالهای بی جواب

از جواب های چپ و چوله

از حس های درونی که شاید تلقین شیطان باشد

از حس های درونی که شاید الهامی الهی باشد

چه باید کرد

فکر و خیال لحظه ای آرامم نمی گذارد

آنان که نمی اندیشند و به دنبال پاسخی نیستند و عین رساله عملیه عمل می کنند، کارشان درست است و اعمالشان قبول، یا کسی که انقدر فکر می کند و می پرسد و میگردد که مخش تاب برمیدارد و گاهی خطا می رود و گاهی ته دره...

اما مگر نداریم: فمن جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا

عاقبت این حس های درونی تلقینات شیطان است یا الهامات رحمان؟

چه باید کرد؟

خدا و دیگر هیچ

بلی گفتیم و بلا آغاز شد

و بدترین بلا آن است که بخواهی بین خدا و غیر او، انتخاب کنی

ظاهرش ساده است. سریع می گویی: خدا و دیگر هیچ!!! اما چقدر فرق است میان حرف و عمل!

نوجوان بودم که حدیثی خواندم که فرق بین ادای نماز در اول وقت و غیر آن مثل فرق  انتخاب بین آخرت است با دنیا!

این انتخابی است که روزی سه بار با آن درگیریم.

حداقل روزی سه بار باید امتحان پس دهیم که واقعا خدا و دیگر هیچ؟

خاطرم هست آن روزها که کودکم تازه به دنیا قدم گذاشته بود و سرم به شدت مشغول او بود، خوابی دیدم که بسیار متاثرم کرد.

خواب دیدم دارم به سمت اتوبوسی می دوم.اتوبوسی که می دانستم به لشکر امام زمان(عج) می پیوندد! خیلی های دیگر مثل من به سمت ان اتوبوس می دویدند. کسی بر در آن ایستاده بود و بین ادمها انتخاب می کرد. وقتی به او رسیدم، راهم نداد. گفتم: یک عمر منتظر بوده ام. حالا که وقتش رسیده، راهم نمی دهید؟

نگاهم کرد و گفت: مگر آنجا که باید بین دنیا و آخرت انتخاب می کردی، آخرت را انتخاب کردی؟

گاهی فکر می کنم آن خواب را دیدم تا یادم باشد جا به جای زندگی ام مصاحبه ام میکنند تا شایستگی ام را بسنجند

حواسم باشد که «خدا و دیگر هیچ»


عاشق پیشگی

می گفتم عشق اما معنایش را نمی دانستم

عاشق که شدم، فهمیدم « که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها» یعنی چی!

می گفتم انتظار اما نمی دانستم انتظار یعنی چه!

وقتی منتظر محبوبم شدم...

خجلم آقا! خجلم! تازه فهمیده ام نه عاشقانه رفتار کردم نه منتظر واقعی ات بوده ام

آقا می خواهم عاشقانه رفتار کنم

اگر عاشقت نیستم هم ادای عاشقانت را در بیاوردم

مگر نمی گویند اگر حلیم نیستید ادای حلیمان را در بیاورید.

پس می خواهم ادای عاشقانت را در بیاورم

اما ادای عاشق پیشگانت را دراوردن هم سخت است

آقای خوبم، دوستت دارم

مرا برای عاشقی کردن آماده کن

گل آفتابگردان

سلام
ایام نیمه شعبان و میلاد بقیة الله العظم، روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه فداه، نزدیکه. کاری که برای میلادش نمی تونم بکنم.تنها چند واژه که از دل بر میاد رو کنار هم قرار میدم و حرف دلم رو بهشون میگم
تابشت را نظاره گر شده ام، از نگاه ستاره ها سیرم
من گل آفتابگردانم، از نگاه تو رو نمی گیرم
من اگر چه درخت سر سبزم بی تو دنیا به رنگ پاییز است
حفظ ظاهر نمی کنم دیگر، دارم از دوری تو میمیرم
جمعه جمعه چقدر منتظرم تا برایت ترانه خوان بشوم
قطعه بودم، غزل شدم اکنون، انتظار تو داده تغییرم
تبری را به ارث خواهی برد، تو که از نسل آسمان هستی
رسم بتها احاطه ام کرده است، خسته از عادت زمین گیرم
منتظر مانده ام که فریادت، بشکند این سکوت سنگین را
کعبه از شوق می شود مبهوت، عاشق آن شکوه تکبیرم


تنهایی

هر کس را می بینی، با هر کس حرف می زنی، غم پنهان درونش تنهاییست

می گوید: نمیدانی چقدر تنهام!

این جمله را به وفور و به کرات از آدمهای مختلف شنیده ام

گاهی می اندیشم خدای بزرگ مارا تنها می خواهد. تنهایمان می خواهد، فارغ از تن ها!

تنها باشیم تا تن ها ما را از تنها رفیقمان دور نسازند

پس قدر تنهایی را بدانیم و این روزها که خدا تنهاست و ما تن داریم کنارمان، برای روزهای تنهایی محض با خدا بیشتر رفیق شویم



من حیث لایحتسب

شنیده بودم از کیمیا برتر است اما اثرش را ندیده بودم.

تو کیمیایی هستی که خداوند من حیث لایحتسب برای من فرستاد

خدایا از تو بابت همه لطف هایت سپاسگزارم

مرا شاکر نعماتت قرار بده

----

پ ن: داستان کوتاهی هست مبنی بر تعلیم ذکری بعد از هر نماز به امام خمینی توسط شیخ حسنعلی اصفهانی(نخودکی). در صورت تمایل به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

ادامه نوشته

سقوط

کاش از بهشت فرو نمی افتادم

اینجا دارد خفه ام می کند

کاش دوباره بهشت را درآغوش محبت تو حس کنم


-------

پ ن: چقدر دلم هوس کربلا کرده


ادامه نوشته

دشمن

قسم خورده بود که زندگیش را خراب خواهد کرد!

برای همین نگران بود. هر اتفاقی که می افتاد، هرچه پیش راهش می آمد، می گفت: نکند باز نقشه او باشد!!!

چند بار پیش آمده بود

یکی از نا کجا آباد زنگ می زد که با او برای کارهای تحقیقاتی همکاری کند!

یکی زنگ می زد که با او مشورت کند!

یکی الک الکی می آمد از او تعریف می کرد!

یکی پاپیچش می شد که توی ادد لیستش قرار بگیرد!

ته همه را که در می آورد، به آن دشمن قسم خورده اش می رسید!

می گذشت! وقتی می دانست از طرف اوست، دیگر فرقی نمی کرد مسئله مالی باشد یا علمی یا ...، می گذشت! برایش رها کردن ساده شده بود چون همیشه می اندیشید این ترفندی از ترفندهای آن دشمن قسم خورده ی کمین کرده است. 

چه ساده می شود گذشتن از وسوسه ها وقتی به وجود آن دشمن قسم خورده مطمئنیم.
پس چرا یادمان می رود که به عزت خدا قسم یاد کرده که گمراهمان خواهد کرد*؟
چرا نمی توانیم از وسوسه هایش بگذریم؟

شاید به همان باور برمیگردد! باور نداریم!

-------------------------------------

* گفت: «به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کردمگر بندگان خالص تو، از میان آنها!» / سوره ص آیات 82-83

ارث

انگار سه روز بر زمین ماندن پیکر را هم از جدتان به ارث برده اید تا بیاد تاریخ بماند شما از نسل محمد بن عبدالله هستید.

بمیرم برایت بانو! روزهایی که سایه سرت را در غل و زنجیر می دیدی کم درد ناک بود،که باید سه روز پیکرش را بر زمین ببینی!

ببار بانو، ببار! چقدر هوای دل برادرت را داری! می دانی تاب دیدن اشکهایت را ندارد

آسمان قم هم امشب بوی نم داشت اما نم، نه! گمانم مثل شما بغض کرده بود

---------



پ ن: درهم و برهم بود نوشته های امشبم! به درهم و برهمی حالم ببخشید

معرفت

دستهایش به قنوت بلند بود، ناگهان صدای گریه اش بلند تر شد!

- پست ترین نوع انسانیت، این است که در مقابل خوبی، خوبی کنی اما من فقط می توانم به حرمت خوبیهایت، به تو بدی نکنم!!!!!!!!!!

کیست که در برابر تو بتواند دم از انسانیت بزند

چه خالق مهربانی هستی، و چه مخلوق بی معرفتی هستم

باور

فرق بین دانش و باور می دونی چیه؟

همه ما می دونیم که آدم مرده نمی تونه صدمه ای به دیگران بزنه! اماچرا ازش می ترسیم؟ چون باور نداریم!

همه ماها می دونیم که قیامتی در راهه! و روزی خواهیم مرد! اما باور نداریم! نمی دونم چرا! اما اگر ذره ای به اون دنیا اعتقاد داشتیم، خیلی خیلی خیلی بهتر رفتار می کردیم و مراقب اعمالمون بودیم

این روزها به عدم باور خودم و خیلی از مردم به اون دنیا، بیش از پیش پی بردم

خدا همه رو از این خواب بیدار کنه؛ اما به قول ظریفی:

«اگر با طلوع خورشید از خواب بیدار شویم، نمازمان قضاست»

خواستگار

دوستی دارم بسیار بسیار بسیار دوست داشتنی. از همان دختر هایی که ظاهر و باطنش دل آدم را می برد. اما با اینکه سنش از 30 هم گذشته است، هنوز ازدواج نکرده! یکروز که خانه شان باشی، قطعا متوجه تماسی برای قرار و مدار خواستگاری از او، خواهی شد! اما او هنوز با هیـــــــــــــــــــــــــــــچ یک از خواستگارهایش صحبت هم نکرده!!!!!!!!!!!

جالب شد ، نه؟!!

قرآن را باز می کند، شروع می کند آیات قرآن را با دقت خواندن! یک کلمه صبر که پیدا شد، می گوید:
خدا به من می گوید صبر کن! هنوز وقت ازدواج من نرسیده!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی دانم چرا اصلا با استخاره، میانه خوبی ندارم! هرچه می گردم، نه حدیثی از معصوم میابم، نه روایتی می بینم که امر به استخاره شده باشد! آنقدر که استشاره(مشورت) در دین ما تاکید شده، ائمه، به استخاره توجهی نکرده اند! پس چرا ما راه آخر را اول می رویم؟

حالا یک سوال! معنی بدعت در دین چیست؟

برداشت ناقص

چند روز پیش

بابا: خانم، گوشی منو ندیدی؟

- بذار بهش زنگ بزنم!

امروز

- دخترم، کیف پول منو ندیدی؟

دختر: بذار بهش زنگ بزنم!!!!!!!!!!!!


نتیجه: به نظر شما، چقدر از برداشتهای ما از اعمال و رفتار بزرگان، مثل همین برداشت، ناقص است؟!!

به این چیزها که فکر می کنم، معنای پوستین وارونه کمی برایم روشن می شود!

فردا که آقا بیاید، احتمالا به او خرده میگیریم که چرا نمی شود به کیف پول، زنگ زد!