دشمن
برای همین نگران بود. هر اتفاقی که می افتاد، هرچه پیش راهش می آمد، می گفت: نکند باز نقشه او باشد!!!
چند بار پیش آمده بود
یکی از نا کجا آباد زنگ می زد که با او برای کارهای تحقیقاتی همکاری کند!
یکی زنگ می زد که با او مشورت کند!
یکی الک الکی می آمد از او تعریف می کرد!
یکی پاپیچش می شد که توی ادد لیستش قرار بگیرد!
ته همه را که در می آورد، به آن دشمن قسم خورده اش می رسید!
می گذشت! وقتی می دانست از طرف اوست، دیگر فرقی نمی کرد مسئله مالی باشد یا علمی یا ...، می گذشت! برایش رها کردن ساده شده بود چون همیشه می اندیشید این ترفندی از ترفندهای آن دشمن قسم خورده ی کمین کرده است.
چه ساده می شود گذشتن از وسوسه ها وقتی به وجود آن دشمن قسم خورده مطمئنیم.
پس چرا یادمان می رود که به عزت خدا قسم یاد کرده که گمراهمان خواهد کرد*؟
چرا نمی توانیم از وسوسه هایش بگذریم؟
شاید به همان باور برمیگردد! باور نداریم!
-------------------------------------
* گفت: «به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کردمگر بندگان خالص تو، از میان آنها!» / سوره ص آیات 82-83
با اجازه سهراب...