نقش مردان در حجاب و عفاف
همه می دانیم که حجاب یک امر فطریست و انسان علی الخصوص زن، فطرتا به پوشیدگی تمایل دارد؛ اما چه می شود که انسان، فطرت خویش را وا می نهد؟
همانگونه که انسان فطرتا از خوردن و آشامیدن هر ناپاکی پرهیز دارد اما وقتی گرسنگی و تشنگی بر او چیره گردد، برای نجات خویش دست به هرکاری می زند! در وجود انسان نیازهای متعددی است که اگر به هر کدام از آنها بی توجهی شود، عواقب وخیمی به دنبال خواهد داشت؛ و خدای مهربان و حکیم، برای ارضای همه آنها برنامه مشخصی تدوین فرموده ولی گاهی اوقات از این برنامه الهی غافل می شویم!
خداوند می فرماید:«الرجال قوامون علی النساء» این آیه را بارها و بارها شنیده ایم اما مثل هزاران آیه دیگر، از کنار آن براحتی می گذریم بدون آنکه به معنای ژرف آن بیاندیشیم!
مادر بزرگی دارم که بسیار به گلها اهمیت می
دهد و به پرورش آنها اهتمام می ورزد؛ مدتی برای مسافرت رفته بود و به همه
سفارش گلهای زیبایش را کرده بود که به فلان قدر آب نیاز دارند؛ مدتی بعد
که از سفر برگشت، همه گلها خشک شده بودند چون گلها به جز آب، به محبت و توجه هم نیاز داشتند!
زن هم شبیه گل، موجود لطیفی که منبع عاطفه است، نیاز مبرمی به محبت و توجه دارد و خداوند رفع این نیاز را به دست مردی سپرده که او را برایش به ودیعه گذاشته است! گاهی زن را به عنوان مادر به او می سپارد، گاهی به عنوان همسر ، گاهی خواهر و گاهی دختر! در همه این موارد مرد «قوام» زن است و موظف به حمایت و حفاظت از او است.
وجود مرد از دو جهت برای حفاظت و حراست زن مهم و موثر است.اول از جهت محبت، عاطفه و توجه؛ تا وجود مملو از لطافت زن، با عاطفه مرد سیراب شود و میل به مورد توجه بودن در او ارضا گردد؛ اینگونه تمایلی به اغیار در او نمی ماند و از طرف دیگر، مرد بایستی با غیرت خدادادی و فطری خود، او را از دسترس بیگانه دور سازد!
اما آنچه امروز مشاهده می شود آن است که
دنیای مدرن و به ظاهر متمدن، با مشغول کردن مردان به امور مادی، دیگر نیرو
و فرصتی برای او باقی نمی گذارد تا به بذل توجه و عاطفه بپردازد و از طرف
دیگر آنقدر چوب روشنفکری را بر سر غیرت او می کوبد تا مانعی بر سر راه
تصاحب گوهر یکدانه زن، باقی نماند! و اینگونه می شود که زن تشنه توجه و محبت در جامعه رها می شود و با آنکه فطرتا از نوشیدن عاطفه دستمالی شده پرهیز دارد، اما برای رفع تشنگی به هرچیز دست می آویزد و اینگونه، بر گوهر پاک درونی اش غبار می نشیند.
روزی می اندیشیدم که در پس هر زن خطاکاری، مردی خطاکار هست و امروز می بینم که در پس هر خطای زن، بی محبتی و بی غیرتی و در اصل معنا، خیانت مردیست به امانت الهی اش!
شاید حال بهتر بفهمیم که « الرجال قوامون علی النساء » یعنی چه! من فکر می کنم بیش از زنان، مردان بی عاطفه و بی غیرت، در عریانی جامعه مقصرند ! آنانی که برای گلهایشان نتوانستند نقش «قوام» را درست ایفا کنند و به امان خدا رهایشان کردند و اما سودجویان که می دانند سعادت جامعه در گرو همان گوهر پاکدامنی زن است که او را رها نمی کنند!! او را به قوام پوسیده پر آفت خود تکیه می دهند تا آفت، تمام جامعه را مبتلا سازد.
پس اگر قصد فرهنگ سازی داریم، بجز تعمیق فلسفه و منطق حجاب در زنان، بایستی بر ترویج غیرت و حمیت در مردان نیز اهتمام داشته باشیم و به اسم روشنفکری، حصار پاکدامنی جامعه را مخدوش نسازیم؛
و باز هم به دعای حضرت موعود پناه می برم که: خداوندا، به مردان ما غیرت و به زنان ما عفت عنایت بفرما.
------------------------------------------------------------------
پی نوشت1: این سخنان بدان معنا نیست که زنان را در وضعیت فعلی جامعه مقصر ندانم، بلکه خواستم از دیگاه متفاوتی به وضعیت جامعه بنگرم!در اینکه زن بایست در رفتار و سکنات خود، رعایت تقوا و مسایل متذکر شده در دیگر نوشتارها و گفتار ها را بنماید هیچ شکی نیست؛ مسئله اینجاست که شاید عیب از جای دیگری هم باشد و ما آنرا ندیده گرفته ایم و از همین روست که فعالیتها کم تاثیر شده اند.
پی نوشت 2: چرا بعضی آقایون اینقدر آشفته شدند از این نوشته؟ یعنی اینقدر سخته که بیاندیشیم شاید ما هم مقصریم؟
با اجازه سهراب...