بیوتن
چند سال پیش داشتم یه رمان می خوندم که اون سالها پرفروشترین رمان سال شده بود! وقتی می خوندم با خودم می گفتم: مگه چند درصد مردم ما اینطورین؟ اینطوری که توی مهمونیهاشون آبشار موهاشون رو رها کنن روی شونه هاشونو بشینن پشت میز و زل بزنن توی چشم معشوقشون!
از خودم لجم می گرفت که چرا عرضه ندارم زندگی یه بچه مذهبی رو به تصویر بکشم!
داشتم با خودم کلنجار می رفتم که رمان نویسی رو یاد بگیرم و بنویسم که بابا ما بچه مذهبی ها هم دل داریم، عاشق می شیم، تفریح می کنیم، اشتباه می کنیم، عبادت می کنیم ، اعتقاداتمون هم حرف اول رو میزنه!
تا اینکه « من او »ی رضا امیرخانی رو خوندم! خیلی شیفته قلمش شدم و خوشم اومد. حس کردم یه نویسنده هست که اینکار رو میکنه و سه روز پیش، در یک اتفاق میمون و خوشایند، یه دوست خوب بهم « بیوتن» امیرخانی رو داد تا بخونم.
اونقدر لذت بردم که نگو!! 
واقعا قلمش فوق العاده است
خیلی لذت بردم از این کتاب و واقعا دست مریزاد می گم به جناب امیرخانی!
به شدت مشغول مطالعه «بیوتن» هستم و توصیه می کنم بخونیدش
البته شاید سلیقه منو نپسندید ولی به نظر من ارزش خوندن رو داره!
البته اگه مثل من تنبل نباشید ارزش چند بار خوندن رو هم داره
عیبم نکنید که بیوتن قدیمیه و اینها! بابا مثل وبلاگم شدم! به روز نیستم که! ولی زین پس کتابهای جناب امیرخانی رو سر ضرب می خونم. داغ داغ
با اجازه سهراب...