سوگند
سلام. يه چند وقته خيلي كمكار شدم؛ مي دونم. اين چند وقته هم كه كلا دچار غيبت بودم. از دوستاني كه نگران شدند پوزش مي خوام.
اين شعر پر ايراد هم ثمره اين غيبت طولاني است! لطفا با نظراتتون به بهتر شدنش كمك كنيد.
سپاس
فانوس بي فروغم و سو سو نمي زنم
خاموش و سرد!!! با دل شب ، مو نمي زنم
سوگند مي خورم كه از اين پس بغير عشق
بر آستان هيچ كسي رو نمي زنم
مردم شبيه شانه دندان شكسته اند
اين شانه شكسته، به گيسو نمي زنم
ميناي چشمهاي تو دارايي من است
با كيميا كه دست به جادو نمي زنم
با اينكه بالهاي من آتش گرفته اند
دست طلب به بال پرستو نمي زنم
من با تو عهد مي كنم از اين به بعد عزيز
ديگر به پاي خلق تو زانو نمي زنم
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ مهر ۱۳۸۹ ساعت 9:39 توسط آسمان آبی
|
با اجازه سهراب...