كلامي با امير كلام
گفتگوي بداهه ايست با مولا. ايرادات شاعرانه زياد دارد!
حرفي بزن سكوت نكن! از خودت بدان
دل ميكنم به يمن قدوم تو از بدان
شرمنده ام كن و به غزلها شعف بده
اين شعرهاي خسته من را ز خود مران
آقا نگاه كن كه يتيم است شعر من
امشب بيا و پيش يتيم سخن بمان
خرما و نان به دست خودت لقمه اي بده
تا جان بيگرد اين نفس خسته ام از آن
آقا از اين به بعد قسم مي خورم كه شعر
كوفه نباشد و نكنم باز خسته تان
آقا قسم به حرفهاي خودت اي امير عشق
تركم نكن كه صبر ندارد دلم بر آن
مولا سخن بگو به زبان غزل برام...
حرفي بزن سكوت نكن از خودت بدان
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ دی ۱۲۷۸ ساعت 0:0 توسط آسمان آبی
|
با اجازه سهراب...