از اشك هاي من هراسان مي شود. اشكهاي بابا را پاك مي كند

مامان گريه نهون(گريه نكن)! بابا چرا گريه مي هوني؟

به صورتش نگاه مي كنم؛ دست مردانه تقريبا نيمي از صورت سه ساله اش را مي پوشاند...

.

.

.

با اينهمه غم، چرا هنوز زنده ام؟چرا جان ندادم با اينهمه روضه؟!!!!!

----------------------

پ.ن1: اين روزها خيلي از نفاق دور و برم حرف زدن! فقط از خدا مي خوام كه اهل نفاق نباشم!

پ.ن2: خدايا تو رو به دل سوخته زينب(س)، آخرت سوخته منو آباد كن

پ.ن3: خدا همه شاعراي اهل بيت خصوصا سيد حميد برقعي رو خير بده. اين روزها خيلي با اين بيت شعرش اشك ريختم؛ « گويند عصر واقعه آزاد شد فرات// وقتي گذشته بود دگر آب از سرش»