لحظه ي پيوست...
آخرين شعرم اگر چه استاد بزرگوارم رو راضي نكرد اما دلي در كار بوده و اشكي تا اين الفاظ رو در كنار هم زنجير كرده! هرچند ارزش ادبي نداره اما دوستش دارم.
تقديم به امام رئوف! اماميكه گرماي مهر گنبد حرمش، قلبم رو تسخير كرده!
دوباره رأفت دست تو قسمتم شده است
اگر چه دست زمين، پاي رفتنم را بست
دليكه در خطر افتاده است عاشق توست
شدند نفس و هوس با گناه من همدست
اگر چه بار گناهان گرفته بالم را
نگاه لطف تو من را رهاند از اين بن بست
بكش مرا به نگاهي، ببر مرا از خود
كه رفته قلب من از رأفت شما از دست
ز دست رفته ام اما به دست آمده ام
شبيه قطره تنها و لحظه ي پيوست
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 12:24 توسط آسمان آبی
|
با اجازه سهراب...