درد

درد

درد

قوت غالبت شده بود! آنقدر عاشقانه درد را هديه خدا مي ديدي، و آنقدر عاشقانه مي خنديدي كه كسي باور نمي كرد اينقدر درد داشته باشي!

لبخند شيرين كه روي مهـ رويـ ت مي نشست، شيرين تر مي شد

دلم براي دست نوازشت تنگ شده

حيفت بود با آنهمه صبر، با آنهمه گذشت، با آنهمه ضربه فني كردن روزگار، يك روز معمولي پر بكشي

خدا برايت خواست!!!! ليلة الرغائب شد شب اول نبودنت و شب اول بودنت!

و حالا من، شايد 21 شهريور يادم برود، اما هرگز يادم نمي رود كه ليلة الرغائب، شب پركشيدنت بود




پ.ن: شادي روح پدر ها و مادر هاي هميشه حاضر به ظاهر غائب«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم»