دیدنی است
نمی دانم چه باید نوشت در شب مبلاد کسی که انس و ملک در وصفش یارای نوشتن ندارند و توان وصف قطره ای از دریای کرامتش! پس به زبان شعر پناه می برم تا نمی از حال درونی ام را بیان دارم هرچند آنقدر شاعرانگی ام ایراد دارد که حرفهایم میان ضعفم گم شده اند. برمن ببخشید این دست و پا شکسته را
زن هست و درد هست و طوافی که دیدنی است
دیوار سنگی است و شکافی که دیدنی است
این زن چه دیده است که اینگونه بی درنگ
دل می بُرد ز حجر و مطافی* که دیدنی است
گم شد تمام پیکر او زیر نور و بعد...
آیینه مشعشع و صافی که دیدنی است
رو می شود ، خدا به زمین هدیه می دهد
این حیدر ابن عبد منافی که دیدنی است
سر تا به پا خدا شود آیینه خداست
این حرف نیست حرف گزافی که دیدنی است
آری میان دیدن و خواندن تفاوت است
آری بس است حرف اضافی که دیدنی است
-----------
* حجر= فضایی است میان کعبه و دیواری نیمدایره به عرض حدود ۱۰ متر که از رکن عراقی تا رکن شامی را شامل میشود.از آنجا که حجر اسماعیل داخل در مطاف است، میتواند نشانهای بر بزرگی آن باشد. در اصل، حجراسماعیل جزئی از کعبه است.
و مطاف، محل طواف
پ ن: خیلی شعرم ایراد داشت میدونم ولی روم نشد بازم دست خالی باشم
با اجازه سهراب...