سلام

می دونم رسم شعرا بر این نیست که آخرین شعرشونو بذارن تو وبلاگشون ولی چه کنیم دیگه! ما رسم هیچ چیز رو درست به جا نیاوردیم، اینم روش!



مثل رویای تازه ای شده ام ، با تو بودن شدست تقدیرم

ابن سیرین من خوش آمده‌ای، میکنی عاشقانه تعبیرم

تو برایم ترانه می‌خوانی مثل وقتی برای جنگلها...

من برای شنیدن باران چتر روی سرم نمیگیرم

ساحل! آغوش باز کن بر من! موج پر التهاب غمگینم

همه از دیدنم چنین دلشاد، من ولیکن چقدر دلگیرم

تبرت را بگیر کاری کن تو که از نسل آسمان هستی

تو که همسایه پرستوها من بت سنگی زمین گیرم

نسل اشعار عاشقانه من قطع می‌شد اگر که چشمانت...

آینه آینه مرا دیدی میکنی عاشقانه تکثیرم