یرزقه من حیث لایحتسب
باورم نمی شد
باورم نمی شد یک روز خدا دستم را بگیرد و بیاندازد وسط اینهمه آدم خوب
اینهمه خوبی نصیبم کند
داشتم کتابها را یکی یکی می خواندم
چقدر از معارف دورم! چقدر دورم! دور دور دور!
بی سوادم چقدر!
هر بار می بینمش، صدایش را می شنوم، تلاشش را می بینم، و خود را در کنارش
چقدر خدا به من نعمت داده
چقدر روزی بی حساب از جایی که فکرش را نمی کردم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۰ ساعت 12:0 توسط آسمان آبی
|
با اجازه سهراب...