کودکم این روزها زائر کوچولوی امام شده

دوشنبه رفته بودیم دیدار آقا. از شب قبلش طی کرده بودیم که جای بازی و دویدن نیست. جای اسباب بازی و خوراکی هم نیست! ولی آقا را میبینی! تا ساعت دو صبح، خوابش نبرد! ساعت4 هم بیدار شد.

بماند چه مراحل امنیتی را طی کردیم تا رسیدیم به حسینیه امام خمینی(ره)، اما انگار موقع زیارت، این دختر را می برند و یکی دیگر می آورند! شده بود همان دختری که توی راه کربلا، یکبار هم ناآرامی نکرد!

فقط بیتاب روی مولایش بود. هی می گفت چرا آقا نمیان؟؟؟؟؟

با زبان خودم و خودش، برایش موقعیت را توضیح دادم. وقتی فهمید آقا دستشان مجروح شده و ایشان درد می کند، انگار خبر بدی به او داده باشند.

همش غصه پا و دست آقا را می خورد! هنوز هم برای همه تعریف می کند آقا، پا و دستشان درد می کند

خدا می خواهد من یادم باشد که مثل دخترم دینداری کنم. من چقدر دغدغه دردهای امامم را دارم؟