نیازی نیست برای تو پی نوشت با مخاطب خاص بنویسم. همیشه حرفهای دل تنگم را می شنوی. گاهی فکر می کنم کاش بودی و کمکم می کردی. تنهایی خیلی درد بدی است. خیلی

گفته بودی هم خواهرم هستی هم مادرم، هم دوستم. وقتی رفتی همه چیزم را یکباره با خود بردی. این روزها خیلی تنها هستم و می دانم تنها تر هم خواهم شد. هر چند محدثه دارد خانمی می شود برای خودش. یکبار هم قد و بالایش را ندیدی! البته تو دیده ای! این منم که لبخند رضایت تو را سالهاست ندیدم. دعایم کن مادر. دلتنگ شنیدن صدای مناجاتت، خنده هایت،لطیفه هایت، دلتنگ همه اینهام

همیشه منتظر بودم حسین قرآنش از همه ما بهتر باشد. دین و ایمانش نیز هم. آخر سر او که باردار بودی، 5 بار قرآن را ختم کردی. باید هم توی مسابقات قرآن نفر اول شود

تبریکش را باید به تو بگویم

بدیها پایانی ندارد. تو به خوبیها متصل شدی و پریدی. من هم می خواهم مثل تو به مادر خوبیها متصل باشم. پارتی بازی نمی کنی؟

دستم را بگیر و وصلش کن به دامن بانوی دو عالم. تو دستم را به پنجره فولاد وصل کردی. دعا کردن را، زیارتنامه خواندن را، با امام حرف زدن را یادم دادی. حالا هم بیا و باز هم مادری کن و وصلم کن به بانو.

اینجا که مادرمان را ندیدیم، اینجا که از هم دور بودیم، لااقل آنجا کنار هم باشیم و کنار مادرمان. پارتی بازی یادت نرود. عیدی امسال من این باشد. قبول؟