گاهی وقتها  گنجشک کوچکی می شوم و در پناه درخت تنومندی جای می گیرم.

گاه بلبلی هستم و برشاخسار، آواز زندگی سر میدهم.

گاهی چون آهویی و در دشت و دمن جست و خیز میکنم.

گاهی مثل ماهیها ، برخلاف آب، شنا میکنم و خود را به سینه موجها میزنم و گاه در پس سنگها پناه میگیرم

گاهی شبیه سنجاقکی  خودم را به دست باد میسپارم.

و گاهی...

گاهی  ماده شیری  هستم و چنگ و دندان نشان میدهم به کسی که قلمرو زندگی ام را به سخره بگیرد

آنکه می اندیشد با غرشش، پرهای تن گنجشک کوچولو می ریزد، خبر ندارد که ماده شیری را به جنگ وامیدارد!