چندی است از خویشتن دور افتاده ام. خیلی وقت است تنها نبوده ام میان تن ها!

خیلی وقت است با خویشتن خویش خلوتی نگزیده ام!

می خواهم «حرا»یی بیابم برای خودم تا شاید «امین»ی نازل شود و الهامی و بعثتی برای تکمیل مکارم اخلاقی ام!

خسته ام از اینهمه بدخلقی! از اینهمه کلام بیهوده! از «من» نبودن!

بروم تا « من» خودم را بیابم.
نمی دانم شاید تا من از غارم بیرون نیامده ام، میم حاء میم دالی مبعوث شود و نغمه انا بقیة الله سر دهد. باید تا آن موقع خود را یافته باشم تا بتوانم لبیکش گویم وگرنه مانند یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر، 600 سال انتظارم به باد خواهد رفت.

تا دنیا و آخرت خویش به باد فنا نداده ام، باید بروم.

اینجا خانه ی من است؛ برمیگردم ان شالله. دعایم کنید دست پر باز گردم