حصار
وای خدای من! خیلی ترسیدم. هر چی می خواستم کار کنم نمی توانستم.
همه اش احساس میکردم الان عقرب بیرون می آید و از پایم بالا می رود و ...
وای! قلبم به شدت درد گرفته بود.
تا اینکه سم قوی و کشنده آوردند و زدند. مخصوصا دور محل اختفای عقرب را!
ها!!!!!!! خیالم راحت شد!
حالا هر چی کار می کردم، خیالم راحت بود که حصاری قوی مانع نفوذ عقرب می شود.
خیالم راحت شد و حواسم پرت...
حواسم که پرت شد، پایم رفت روی سم ها و حصار نازک شد.
بعضی وقتها ماجرای ما هم همینطور است. شیطان می آید سراغمان؛ می رویم هیأت، زیارت ، مشهد، کربلا، مکه...
حصاری می کشیم دورخودمان. یک حصار درست و حسابی
خیالمان راحت می شود و حواسمان پرت...
دست از محافظت از خودمان برمیداریم و گناه...!
حصار که نازک شد، راه نفوذ شیطان هم آسانتر می شود و چون ما دلخوش حصارمانیم احتمال موفقیت شیطان بیشتر می شود.
------------
یکی از حصارها هم روزه و عبادات ماه رمضان است!
با اجازه سهراب...