بنر، بلفی لیلی بیت، باخانمان، همه اینها کارتن های زمان بچگی ما هستند که الان شبکه نمایش زحمت بازپخش آنها را می کشه

نشسته بودم و بنر نگاه می کردم و محدثه هم که ذوق داره کارتنهای زمان بچگیهای منو نگاه کنه، داشت نگاه می کرد. 

یک لحظه حس کردم مضطرب شده. گفتم مامان چی شده؟ 

یهو دوید آمد توی بغل من، سرش را گذاشت روی دستهام و بلند بلند گریه کرد

- مامااااااااااااااااان! عمو جغد شاخدار رو با تیر زدن. عمو جغد شاخدار کشته شد!

سریع تلویزیون را خاموش کردم.

آستینم از اشکهاش خیس خیس شده بود

چقدر حساسن این بچه ها و ما چقدر بی دقتیم

این کارتنها اینقدر روی روح بچه ها اثر می ذارن و ما راحت می ذاریم به تنهایی نگاه کنن

اینقدر گریه کرد تا آروم شد و گفت: حالا تلویزیون رو روشن کن مامان

امیدوارم همیشه بتونم فرزندم رو آروم کنم. یه روز دیگه کودکی نیست. بزرگ می شه اما باز هم می دونم آغوش مادر، جاییه که آرومش می کنه

و چقدر خوشحالم که اولین بچه ام، یه دختره پر احساسه و من چقدر خوشبختم

الحمدلله علی کل نعمه

----------------------------------

یکی برایم نکته ای نوشت که دیدم چه زاویه دید قشنگی داشت و من غفلت کردم

دختر من از یک تصویر اینگونه بی تاب می شود، چه کشیده دختر بچه ای که بابایش را بی سر...

علی لعنت الله علی القوم الظالمین