داشتیم با دوستی، دلایل طلاق را برای موضوعی بررسی می کردیم. رسیدیم به عدم مسئولیت پذیری زن و مرد.

اینکه چرا نسل جوانان امروز اینقدر بی مسئولیت هستند که وقتی بار مسئولیت زندگی روی دوششان حس می شود، به بهانه های مختلف، می خواهند شانه خالی کنند.

اینکه چه بر سرمان آمده که جوانان تحصیل کرده ای داریم که حتی بار قلمشان را نمی توانند بکشند؟!!!!!

به سالها پیش که برگردیم، به روزهایی که مادران و پدران اینها، از سر محبتی بی دریغ، تمام بار آنچه کودکشان باید می کشید را بر دوش خود مضاف کردند تا فرزندانشان راحت تر درس بخوانند، راحت تر باشند چون: بالاخره که در زندگی قرار است یه عالمه مشکل را تحمل کنند، لااقل تا خانه ما هستند، خوش باشند.

غافل از اینکه این سرخوشی، کار دستشان می دهد.

یادم می آید وقتی سال اول راهنمایی، در کتاب اجتماعی مان نوشته بود: وظیفه شما در خانواده چیست؟، همه مان مات مانده بودیم چه بنویسیم. ته ته ته مسئولیتمان در خانه شد : پاک کردن سفره، آب دادن به گلها!

حالا افتاده ایم زیر بار مسئولیت زندگی، بدون دوره آموزشی! 

روزگار معلم سختگیری است. با آزمونهایش، آموزش می دهد! ما هم داریم کم کم آموزش می بینیم اما چقدر سرعتمان بیشتر می شد اگر آب دیده بودیم.

داشتیم با دوستم فکر می کردیم چرا پدر و مادرها فکر کردند ما زمان داریم برای آب دیده شدن و کم کم خودشان ما را زیر بار مسئولیت نبردند؟

حس کردم، شاید چون یادشان رفته بود که ممکن است فردا آقا بیاید و فرزندانشان اگر آماده نباشند، جا می مانند از سپاه حضرت.

----------------------------

بعد نوشت: بزرگی گفت: یکی از علائم ظهور مولا این است که حرمت مادرش را بیشتر رعایت می کنند.

یادمان باشد که در ایام نوروز، حرمت دل غمدیده مولایمان را نگه داریم