مثل وروره ی جادو حرف می زند

می آیم کمی تعدیل کنم حرف زدنهایش را

آهنگی را زمزمه می کنم

اولین لقمه اش را سریع می گذارد توی دهانش و انگشتش را به علامت سکوت می گذارد روی بینی اش

- هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس

آدم که سر سفره حرف نمی زنه!

مات نگاهش می کنم

خدا را شکر مدرسه همین یک مورد را به تو یاد داد!