شب جمعه
و حالا که کار جدیدشو داده بهم دیدم که انگار انقلاب کرده......
اصلا زبان شعرش عوض شده.البته شاعر کوچولو هنوز هم
همون جور فکر می کنه و دوست داره شعر بگه. چند روز پیش
که یک نفر خیلی از شاعر کوچولو خواسته بود که فضای مذهبی
شعرش رو بهم بریزه٬ اون این شعر رو گفت:
من از تبار شعر و غزلواره نیستم
جز در خیال شعر تو آواره نیستم
من آمدم که شعر بگویم برای تو
از من غزل مخواه که اینکاره نیستم
حالا شعر شاعر خودمونو بهتون تقدیم می کنم
(راستی شاعر کوچولو ازم خواسته که از استادش تشکر کنم
من هم از ایشون سپاسگزارم)
شب جمعه پس از دعای کميل
دل من پر شد از هوای کميل
فکرکردم که کاش من بودم
رو بروی امام، جای کميل
کاش مولا برای من می خواند
ابتدا تا به انتهای کمیل
خسته بودم ، ربود خواب مرا
خواب ديدم کنار پای کميل-
پشت مولا نشسته ام برخاک
گفت بسم الله...، ابتدای کميل
جمله ها را يکی يکی می خواند
اشک مولا و های های کميل
گونه شد کهکشان راه خدا
با طلوع ستاره های کمیل
خشک شد شب؛ سپيده سر زده بود
و نشد خشک، اشکهای کميل
مثل آیینه ای درخشان شد
صورت و اشک پر بهای کمیل
درک خورشید کار هر کس نیست
هست آیینه، کیمیای کمیل
التماس دعا
در پناه حق
یا علی(علیه السلام)
با اجازه سهراب...