دستهای خالی
این شعرش رو هم نمی خواست بده، می گفت ایراد داره ولی من پیله شدم و ازش گرفتم!! حالا شمه نظر بدید که چطوره!!!
![]()
من از هجوم واژه پریشان و مضطرب
یک مصرع جدید به ذهنم نمی رسد
خشکیده است ابر غزلبار شعر من
بر این زمین تشته نمی هم نمی رسد
از شعرها فرشته ی الهام من پرید
انگار مدتی است دل از من بریده است
می ترسم از پریدن بی بازگشت او
یا بشنوم که دور مرا خط کشیده است
طبع لطیف کودک تخسی شد و دوید
یا یک ستاره شد به دل آسمان نشست
وقتی که رفت دست برایم تکان نداد
وقتی که رفت دفتر شعر مرا نبست
اینجا من و سکوت غزلهای نا تمام
بی صنعت کنایه و ایهام مانده ایم
شش ماه می شود که در این کوره شعرها
در انتظار یک کلمه، شعر خوانده ایم
حالا که دست خالی من رو شده بیا
لطفی به این کویر دل پر سراب کن
یک آرزو برای دلم بیشتر نماند
من را برای شعر خودت انتخاب کن
براش آرزوی آرامش و یک عالمه شعر می کنم
التماس دعا
با اجازه سهراب...