بهشت من

بــــــوی بهشت می دهد ضریح پاک بوالحسن کرده احاطه این نگین، دست خدای ذوالمنن
جای به جای این حرم، حور و پری نشان شده حور گرفتـــه در بغل، قبــــر غریب ذوالـوطن
روح الامین دو بـــــــال خود کرده دخیل درگهش بارد از آسمان بر این صحن و سرا، مشک ختن
روی سیه به درگهش، سپیـــد همچو مه شود ذره ستاره می شود به لطف شــــــاه انـجمن
شمیــم یوسف ار دهد دو دیده ی پدر شفـــا چه دیــــــده ها دهـد شفــا رضا بدون پیرهن
رضــــــای مهربان من، فرشتــه خوی کن مرا ربــــوده از کف دلـــم، خاتـــم ملک، اهرمن
به درگه دلم بزن مهر محبت خودت
که بعد از این ره نبرد، اهرمنی به قلب من
التماس دعا
با اجازه سهراب...