شب زخمی...
تمام وجودم پر از یه حس ناشناخته است...
امن یـجیب خوانـده بــــــرای شفـایـتـان
از اشک زهره، خوشه پروین درست شد
در چــاه رفته ماه تــــــو را گریه می کند
با آه های ملتهب و اشک بی نشــــــان
- این لحظه های غمزده باور نمی کنــند
من زنده باشم و تو نباشی در این میان؟!!
شبیه یه التهاب
این شعر شاید حرف دل من هم باشه...
در التهاب این شب زخمی، از آسمان
نــاهید دلشـکـسـته مرو! تا سحر بمان
امن یـجیب خوانـده بــــــرای شفـایـتـان
از اشک زهره، خوشه پروین درست شد
خورشید گریه کرد و شد ایجاد کهکشان
دستی خبیث، روی تو را در خسوف برد
در چــاه رفته ماه تــــــو را گریه می کند
با آه های ملتهب و اشک بی نشــــــان
- این لحظه های غمزده باور نمی کنــند
من زنده باشم و تو نباشی در این میان؟!!
جبه داری
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 7:18 توسط آسمان آبی
|
با اجازه سهراب...